تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٣ - ٥٦ - تمجيد از نيروى عقل و شخص عاقل به طور عموم
وجودى اولىاش را از دست مى دهد و قيافهء ثانوى به خود مى گيرد .
٥٦ - تمجيد از نيروى عقل و شخص عاقل به طور عموم .
آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عين بهار است و تقاست بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالى كم شود [١] هر چه معقول است عقلش مى خرد بىبيان معجزه بىجزر و مد [٢]
١ - خزان موجوديت آدمى از تسلط نفس و هواست ، آنان كه در دامان طوفانهاى خزانى هوى و هوس دست و پا مى زنند ، اگر چه ظاهرى بس شاداب و با طراوت دارند ، ولى در درونشان جانى افسرده و عقلى پژمرده در حال جان كندن است .
٢ - در درون انسان عاقل خطوط و اشكال و حقايق هستى چنان منظم و مرتب شده است كه اگر از باغ دلش حتى خلال ناچيزى هم كم شود . اندوه سراسر وجود او را فرا مى گيرد . اين يك مطلب فوق العاده مهم است كه حساسيت شديد روح آدم عاقل را باز گو مى كند . متأسفانه اكثريت انسانها درونى دارند كه به جاى كلمهء دل بهتر است براى آن زباله دان زندگى طبيعى به كار برده شود ، نه تنها محتويات آن درونها نظم و ترتيب و ارتباط و حساسيت ندارند ، بلكه اصلا هستى و نيستى همهء آنها از نظرشان يكسان است ، زيرا شخصيت و عقلى وجود ندارد كه در بارهء آن محتويات محاسبهاى به كار ببندد .
٣ - براى يك انسان خردمند استشمام فوق العادهاى به وسيلهء عقلش وجود دارد كه حق را از باطل ، جادو و سحر را از معجزه فورا تفكيك مى كند ، بلكه بدون اين كه احتياجى به معجزه و ساير فراز و نشيبها داشته باشد پيامبر را مى شناسد .
عقل خود زين فكرها آگاه نيست در دماغش جز غم الله نيست [٣]
[١] دفتر اول ، ص ٤٢ بيت ٤٢ و ٤٤ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٥٤ بيت ٢٨ . .
[٣] دفتر اول ، ص ٥٣ بيت ٢١ . .