تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٤ - ١٢ - عقل جزيى تجربى خط خوان است و بس
يگانه وسايل كاوش او ، يعنى اندازه گيريهايش ، هرگز در بارهء خود جهان حقيقى چيزى به او نمى آموزد .
اندازه ها براى او چيزى جز پيامهايى كم و بيش نامطمئن نيستند . يا به تعبير هلمهولتز : جز علاماتى نيستند كه جهان حقيقى به او مخابره مى كند و سپس او به همان طريقى كه زبان شناس مى كوشد تا سندى را كه از بقاياى تمدنى ناشناخته باقيمانده است به خواند در صدد نتيجه گيرى از آنها بر مى آيد .
اگر زبان شناس بخواهد به نتيجهاى برسد ، بايد اين را چون اصلى به پذيرد كه سند مورد مطالعه معنايى در بر دارد . » [١] صائب تبريزى انسان را از ديدگاه جلال الدين و ماكس پلانك هم بىنواتر ديده مى گويد :
چشم در صنع الهى باز كن لب را ببند بهتر از خواندن بود ديدن خط استاد را
اين كه جهان بينى ما در اين دنيا با اين حواس و اندازه گيريها و عقولى كه داريم ، از خواندن خطوط هستى تجاوز نمى كند ، اگر چه به نظر يك رئاليست و راسيوناليست دگماتيست افراطى كاملًا بعيد يا غير ممكن به نظر مى رسد ، ولى چه بايد كرد ؟ هم بر كلىها سنگهاى بزرگى به چاه فرهنگ بشرى انداختهاند ، و هم واقعيتها بدون حواس و اندازه گيرى و عقل تجربى خود را به ما نشان نمى دهند . و با درون ما هم متحد نگشتهاند ، اكنون كه كار حواس طبيعى و وسايل مشاهده و عقول انسانها از جهان عينى خارجى فقط علامات و خطوطى را مى خوانند كه جهان عينى واقعى را در پشت پردهء نمودها و اشكال نشان مى دهد ، حالا كه فيزيك دانان تنها خط خوان و زبان شناس هستند علماى علوم مختلف انسان شناسى چطور ؟ آيا اينان با حقيقت عينى روان و پديده هاى روانى سر و كار دارند ؟ چه ادعاى بزرگ و خنده آور ؟
[١] تصوير جهان در فيزيك جديد ، ماكس پلانك ، ص ١٣٨ . .