تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - تفسير ابيات
عاشق نام آرامش بخش تو هستم .
براى همين شنيدن مكرر صدا بود كه پيامبران كوه را دوست مى داشتند . گفتگوى من در بارهء كوه هاى سنگلاخ نيست ، زيرا انس و الفت با آن كوه ها كار موش محقر است ، اين كوه هاى سنگلاخ در مقابل راز و نيازم سخنى نمى گويند و مرا بىجواب مى گذارند . بهتر اين است كه اين كوه ها را كه با خداى قديم هم دم نيست ، متلاشى كنى و با زمين يكسانش كنى .
خدا در پاسخ نوح فرمود : اى نوح اگر مى خواهى همهء نابود شدگان طوفان را دو باره در روى زمين زنده بسازم .
تو عزيز مايى ، براى فرزندت كنعان دل تو را نمى شكنم . اما بگذار تو را از حال او اطلاع بدهم . نوح عرض مى كند : نه نه ، اگر خود مرا هم غرق و نابود بسازى ، به حكم تو سر تسليم فرود مى آورم . خدايا هر لحظهاى زندهام كن و بميران ، حكم تو جان من است و چون جان عزيزم حكم تو را مى پذيرم -
گر تن حبشى ، سرشتهء توست ور خط ختنى نوشتهء توست گر هر چه نوشتهاى بشويى شويم دهن از زياده گويى گر باز به داورم نشانى اى داور داوران تو دانى
نظامى گنجوى من در اين دنيا بكسى جز تو نمى نگرم ، اگر هم بنگرم چراغى فرا راهم به سوى منظر ربانى تست . من عاشق صنع تو هستم ، بردبارم و سپاس گزارت ، من به وجود عينى مصنوعات عشق نمى ورزم ، تفاوتى بس زياد است ميان صنع و مصنوع [ ما در مجلدات گذشته تفاوت صنع و مصنوع را مورد بررسى قرار دادهايم مراجعه شود ] .
چه با فر و شكوهند آنان كه بصنع الهى عشق مى ورزند ، چه كافر و تبه كارند عشاق مصنوعاتش . در ميان اين دو موضوع ( صنع و مصنوع ) فرق بس ظريف و پوشيده ايست كه فقط آنان كه از شهود و رؤيت بهرهاى دارند ، دركش مى كنند .