تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٤ - شنيدن دقوقى در ميان نماز افغان اهل كشتى را در غرق شدن
شنيدن دقوقى در ميان نماز افغان اهل كشتى را در غرق شدن
((٢١٧٦)) آن دقوقى در امانت كرد ساز اندر آن ساحل در آمد در نماز
((٢١٧٧)) و ان جماعت در پى او در قيام اينت زيبا قوم و بگزيده امام
((٢١٧٨)) ناگهان چشمش سوى دريا فتاد چون شنيد از سوى دريا داد داد
((٢١٧٩)) در ميان موج ديد او كشتيى در قضا و در بلا و زشتئى
((٢١٧٨)) هم شب و هم ابر و هم موج عظيم آن سه تاريكى و از غرقاب بيم
((٢١٨١)) تند بادى همچو عزرائيل خاست موجها آشوفت اندر چپ و راست
((٢١٨٢)) اهل كشتى از مهابت كاسته نعره و وا ويلها برخاسته
((٢١٨٣)) دستها در نوحه بر سر مى زدند كافر و ملحد همه مخلص شدند
((٢١٨٤)) با خدا با صد تضرّع آن زمان عهدها و نذرها كرده به جان
((٢١٨٥)) سر برهنه در سجود آنها كه هيچ رويشان قبله نديد از پيچ پيچ
((٢١٨٦)) گفت كه بىفايده است اين بندگى و ان زمان ديده در آن صد زندگى
((٢١٨٧)) از همه اميد ببريده تمام دوستان و خال و هم بابا و مام
((٢١٨٨)) زاهد و فاسق شد آن دم متقى همچو در هنگام جان كندن شقى
((٢١٨٩)) نى ز چپشان چاره بود و نى ز راست حيله ها چون مرد هنگام دعاست
((٢١٩٠)) در دعا ايشان و در زارى و آه بر فلك ز ايشان شده دود سياه
((٢١٩١)) ديو آن دم از عداوت تيز بين بانگ زد كاى سگ پرستان لعين
((٢١٩٢)) مرگ و جك اى اهل انكار و نفاق عاقبت خواهد بُدن اين اتفاق
((٢١٩٣)) چشمتان تر باشد از بعد خلاص كه شويد از بهر شهوت ديو خاص
((٢١٩٤)) يادتان نآيد كه روزى در خطر دستتان بگرفت يزدان از قدر
((٢١٩٥)) اين همى آمد ندا از ديو ليك اين سخن را نشنود جز گوش نيك
((٢١٩٦)) راست فرموده است با ما مصطفى قطب و شاهنشاه و درياى صفا
((٢١٩٧)) كانچه جاهل ديد خواهد عاقبت عاقلان بينند ز اول مرتبت