تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٢ - ٢٨ - محكى براى تفكيك تعقل از اوهام و خرافات به دست بياوريد
به مفاهيمى را نيازمند است كه هم مرز عناصر مزبوره مى باشند ، مثلًا حيات طبيعى هم مرز حيات انسانى و حيات انسانى هم مرز حيات ايده آل است ، در موقع انديشه شرايط ذهنى آدمى و صرفه جويى آن نمى گذارد ، آن حيات را كه در هدف قرار داده بود ، در تمام طول انديشه اش ثابت و پا بر جا بماند ، مثلًا ناگهان احساس مى كند كه شئون حيات طبيعى را بررسى كند ، در صورتى كه حيات مأخوذ در هدف ، حيات ايده آل بوده است . در اين صورت است كه مى گوييم : اين انسان به جاى تعقل توهم مى كند . ثانيا - به اثبات قضيهء فوق مى پردازد . در اين اثبات تجسمات و تداعى معانىها به طور فراوان جاى انديشهء عقلانى و منطقى را مى گيرد ، مثلًا براى اثبات قضيهء فوق بدين ترتيب مغز او به فعاليت مى پردازد : آرى انسان مى تواند به سعادت مطلق برسد . براى اين كه در تاريخ عدهء زيادى را مى بينيم كه به سعادت مطلق رسيدهاند دليلش اين است كه آنها مى گفتند : ما در زندگانى هيچ گونه اندوهى نداريم اين اثبات كننده ناخود آگاه سعادت را با شادمانى اشتباه گرفته و مشغول استدلال شده است . آن گاه اضافه مى كند كه : آرى شادمانى چنين و چنان است . اين شخص پديدهء شادى را در خلال انديشه اش به طور خصوصى تحت شرايط ذهنى خود ، چنان تجسيم مى كند كه با پيدا كردن چند نفر شادمان بىخيال از حيات آدمى ، گمان مى كند : قضيهء فوق را اثبات كرده است به همين جهت است كه جلال الدين در امتداد مثنوى بارها تذكر مى دهد كه مواظب باشيد . محكمى به دست بياوريد تا تعقل را از توهم تفكيك كنيد ٢٨ - محكى براى تفكيك تعقل از اوهام و خرافات به دست بياوريد .
غرق گشته عقلهاى چون جبال در بحار وهم و گرداب و خيال بىمحك پيدا نگردد وهم و عقل هر دو را سوى محك كن زود نقل [١]
[١] دفتر پنجم ، ص ٣٢٤ بيت ٣٥ . .