تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٢ - تفسير ابيات
( نه انسان نابينا و بينا يكى است و نه تاريكىها و نور با هم مساويست ) .
« الله يَتَوَفَّى اَلأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَاَلَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ اَلَّتِي قَضى عَلَيْهَا اَلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ اَلأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ٣٩ : ٤٢ . » [١] ( خداوند نفوس ( ارواح ) را در هنگام موت و موقع خواب كه انسان نمرده است مى گيرد ، آن نفس را كه حكم مرگ را در باره اش جارى كرده است ، براى هميشه مى گيرد و آن نفس را كه مرگش فرا نرسيده است ، تا مدت معين به بدن بر مى گرداند البته در اين گرفتن و بر گرداندن به مردم انديشمند آياتى وجود دارد . ) تفسير ابيات قاطرى با شترى به گفتگو مى پردازند و قاطر مى گويد : شتر عزيز ، اى رفيق مهربانم ، تو در فراز و نشيب و راههاى باريك راه مى روى و هرگز بزمين نمى فتى ، اما من مانند جاندار گمراه با سر بر زمين مى فتم ، من به طور فراوان در خشكى و در روى آب پى در پى اختيار از دستم مى رود و نقش زمين مى شوم ، علت اين اتفاقات چيست ؟ بمن بگو ، بلكه من هم بتوانم راه زندگى را ياد بگيرم .
شتر پاسخ مى دهد چشم من يقينا از چشم تو روشن تر و تيز بين تر است . به اضافهء اين كه به جهت بلندى قد و گردنم ، من از بلندى بزمين مى نگرم و مى بينم ، به همين جهت است كه بزمين نمى فتم .
روى كوه هاى بلند مى روم و در آن نقطهاى كه قدم بر مى دارم آخر آن محل و گردنه را هشيارانه مى بينم . پستىها و بالايىهاى راه را ديده گانم با كمك خدا بمن مى نمايد . هر گامى كه بر مى دارم از روى بينش است ، لذا از لغزش و افتادن نجات پيدا مى كنم . اما تو بيش از يك دو سه گام پيش روى خود را نمى بينى و دانه ها را مى نگرى اما دام از تو پوشيده مى ماند . آيا در نزد شما بينا و نابينا يكيست ؟ آيا نابينا و بينا در
[١] سوره الزمر ، آيهء ٤٢ . .