تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧ - مناجات
صحيح را با حذف و انتخابهاى عالى در لباس شعرى كه بيان كننده احساسات آميخته به واقعيات است ، بسود انسانها توجيه و رهبرى كند ، مانند استخراج آب زلال از سنگلاخها و موانع طبيعى ديگر ، اين فرد توانسته است مقام شايستهاى در رهبرى انسانها به دست بياورد ، مانند بعضى از آثار جبران خليل و جلال الدين مولوى و حافظ و افراد ديگرى كه در اقليت اسف انگيزى در تاريخ وجود داشتهاند .
ب - جنبهء مضر بودن - اختلاط شعر با سخنان مربوط به واقعيات ، در آن هنگام كه مى خواهند واقعيات را با مفاهيم شعرى و خيالى باز گو كنند ، بدان جهت كه اغلب مردم توانايى تشخيص مفاهيم شعرى از واقعيات را ندارند و نمى توانند مرز آن دو را معين كنند ، لذا ناخود آگاه در خيال غوطه ور مى گردند ، مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه به استثناى افراد انديشمند - اكثريت مردم ، نه تنها از تجسيمات شعرى لذت مى برند بلكه حتى واقعيات را هم در لباس شعرى بيشتر مى پسندند .
از طرف ديگر توهمات شعرى بالاخره هر اندازه هم كه جالب و عالى سروده شود ، شعر بودن خود را از دست نمى دهد و گاهگاهى خود همان افراد جلب شده هم بىهودگى و خلاف واقع بودن آن را درك مى كنند و اگر هم خودشان درك نكنند حتميت و عدم وابستگى دل خواه بودن ، به واقعيات ، پا در هوايى شعر و شاعرى را به آنها مى فهماند .
مثلًا شاعر براى اين كه واقعيتى را مطابق روش خود ارائه بدهد . از گل و باده و مغ استمداد مى كند و براى نشان دادن موضوعات و مراحل معنويت آن مفاهيم را به كار مى برد ، مفاهيم مزبوره در واقعيات عينى خود ، نه تنها كوچكترين اثرى را در معنويت و تكامل روح آدمى ندارد ، بلكه به نوبت خود سد راه تكامل هم مى باشد . اين در هم آميخته شدن شعر و واقعيت كه بىشباهت به اختلاط خاك و طلا نيست ، به اصطلاح معمولى پيچ و مهره هاى انديشه آدمى را ساييده و از جريان طبيعى تفكر و واقع بينى جلوگيرى مى كند .
مثلًا حافظ آن شاعر مقتدر پارسى زبان كه حقيقتاً در ابراز عالىترين معانى