تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٢ - ٧٣ - آيا عقل حكم مى كند كه انسان در جستجوى نيستى است ؟
رنجور شدن فرعون به وهم از تعظيم خلقان
تفسير ابيات
رنجور شدن فرعون به وهم از تعظيم خلقان
((١٥٥٥)) سجدهء خلق از زن و از طفل و مرد زد دل فرعون را رنجور كرد
((١٥٥٦)) گفتن هر يك خداوند و ملك آن چنان كردش ز وهمى منتهك
((١٥٥٧)) كه به دعوى الهى شد دلير اژدها گشت و نمى شد هيچ شير
((١٥٥٨)) عقل جزئى آفتش وهم است و ظن ز ان كه در ظلمات شد او را وطن
((١٥٥٩)) بر زمين گر نيم گز راهى بود آدمى بىوهم ايمن مى رود
((١٥٦٠)) بر سر ديوار عالى گر رود گر دو گز عرضش بود كج مى شود
((١٥٦١)) بلكه مى افتد ز لرز دل به وهم ترس و وهمى را نكو بنگر بفهم
تفسير ابيات فرعون تبه كار قربانى و هم خويشتن بود ، وقتى كه سجده و كرنش زن و مرد و كودك را ديد ، تبه كار از وهم و تلقين به بيمارى دل دچار گشت به جهت گفتن خداوند و پادشاه ، از وهم و خيال اين كه واقعاً خداوند و شاه است روح خود را هتك نمود ، آن وقت شروع به ادعاى خدايى كرد و مانند اژدها سير شدن از مقام و مال نشناخت . اين كه مى گويم : به عقل جزئى اعتنا نكنيد ، براى همين است كه همواره در ظلمات و هم و ظن گرفتار است . در بارهء وهم يك مثال روشن بگويم : موقعى كه در زمين راه مى رويد ، پهناى مسير شما نيم گز است ، اما چون پيرامون آن نيم گز مسطح است بدون تو هم راه مى رويد ، اما اگر در سر ديوار به پهناى دو گز هم باشد اگر راه برويد ، از لرزش دل به وهم مى فتيد و مضطرب مى گرديد ، فهم خود را جمع كنيد و در بارهء ترس و وهم و نتايجش بينديشيد .