تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٧ - حيات در افق قرآن
آن در اجتماع سير مى كند ، مانند آن كسى است كه در ظاهر مثل اوست ، ولى چنان در تاريكىها فرو رفته است كه نمى تواند از آن بيرون رود ؟ ) در آيهء فوق خواه مدار حيات را آن نور بدانيم ، يا اين كه آن دو قسم زنده را در حيات شريك بدانيم و تنها تفاوتشان را روشنى و تاريكى تلقى كنيم ، فرقى در مقصود ما ندارد كه عبارتست از دو گونه بودن حيات : روشن و تاريك ، كه در حقيقت تاريكى زندگى و مرگ مساوى است .
« يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِسْتَجِيبُوا لِلَّه وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ ٨ : ٢٤ » . [١] ( اى مردمى كه ايمان آوردهايد ، اجابت كنيد خدا و پيامبر او را موقعى كه شما را به چيزى دعوت مى نمايد كه شما را زنده مى كند ) .
در حقيقت بنا به مفهوم آيهء فوق بدون پذيرش ايده آل عالى كه پيامبر اسلام مطرح مى كند حياتى وجود ندارد .
نتيجهء سه مسئله گذشته به طور اختصار اين است كه حيات طبيعى در منطق قرآن مادهء خام حيات واقعى است كه بايد انسانها آن را به دست بياورند . فلسفه و هدف حيات روى اين سه مسئله ، خود همان حيات است كه در مرتبهء عالى تر از حيات طبيعى قرار گرفته و به خود خداوند وابستگى دارد : - « قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه رَبِّ اَلْعالَمِينَ ٦ : ١٦٢ » . [٢] ( بگو نماز و عبادات و زندگى و مرگم همه از آن خداى پرورندهء جهانيان است ) .
مضمون اين آيه به طور اختصار چنين است كه تمام من از آن خدا است .
اين است هدف زندگى انسان در اين دنيا ، كه خداوند آن را عبادت و بندگى ناميده و فرموده است :
[١] سوره الانفال ، آيهء ٢٤ . .
[٢] سوره الانعام ، آيهء ١٨٢ . .