تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٠ - تفسير ابيات
با ملاحظه اين دو فرموده ، اگر قضاى الهى كفر و نفاق در مورد شخصى بوده باشد و من به آن رضايت دهم ، آيا تبه كارى نخواهد بود ؟ اگر راضى به كفر نباشم ، آيا به قضاى الهى اعتراض نكردهام ؟ اين كه موجب خسارت روحى است چارهء اين مشكل چيست ؟ من در پاسخ او گفتم :
كفر عين قضاى الهى نيست ، بلكه مقضى است و اين كفر يكى از آثار راستين قضاى الهى است .
پس اى عزيز من ، قضا را از مقضى تفكيك كن تا اشكال تو از بين برود . من به كفر از آن جهت كه قضا است رضايت مى دهم ، نه از آن جهت كه ناشى از نزاع و خبث ما مى باشد . كفرى كه از روى قضاست كفر نيست ، زيرا خدا موصوف به كفر نيست كه كفر را بيافريند . قضاى كفر ناشى از علم الهى ، و خود كفر كه مقضى است معلول جهل آدمى است . ميان اين دو كفر همان تفاوت وجود دارد كه ميان بردبارى و غضب .
اگر خطى در يك تابلو زشت بوده باشد ، دلالت بر زشتى نقاش نمى كند ، بلكه شأن نقاش نشان دادن زشت و زيبايى است ، خط زشت اثبات كنندهء قدرت نقاش است كه هم مى تواند نقش زشت بكشد و هم نقش زيبا . اگر در اين موضوع بحث را باز كنيم ، از زيادى سؤال و جواب كار طولانى مى شود و ذوق نكته سنجى عاشقانه از ذائقهام محو مى گردد و به جاى اين كه نقش خدمت به ابراز حقايق را بازى كنم ، وضع عوض مى شود و بايستى راه ديگرى در پيش بگيرم .