تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - منتخباتى از كتاب جنايات و مكافات تاليف داستايوسكى
تصور مى كنم سانسور اجازه نمى داد چنان مقالهاى منتشر گردد ، آن چه كه من نوشته بودم اين است : مرد فوق العادهاى حق دارد ( البته رسما نه ) در مواقعى كه انجام فكرش ايجاب نمايد ( فكرى كه ممكن است گاهى براى نوع بشر مفيد باشد ) بوجدانش اجازه دهد كه از بعضى موانع عبور كند . [١] اما اگر لازم شود براى خاطر فكرشان خونى بريزند ، يا از روى نعشهاى آدميان عبور كنند ، وجدانشان به آنها اجازهء اين كارها را مى دهد ؟ [٢] چه اهميت دارد مگر زندانها ، بازپرسها ، بازداشتگاهها و تبعيدگاهها بقدر كفايت جامعه را حفاظت نمى كند ؟ چه جاى اضطراب است ؟ دزد را پيدا كنيد .
اگر پيدايش كرديم ؟ - بدا به حال او .
- لااقل شما منطقى هستيد ، اما وجدانش به او چه خواهد گفت ؟ - براى شما چه تأثيرى دارد ؟ - اين مسئلهاى است كه مورد توجه احساسات انسانى است .
- كسى كه وجدان دارد چون به اشتباه خود پى برد ، رنج خواهد كشيد . علاوه بر اعمال شاقه اين تنبيه را مى كشد . [٣] راسكلينكوف بىرحمانه سخن او را قطع كرد .
- مى گويند شما مارفا را كشتهايد ؟ - آه از اين موضوع با شما صحبت كردهاند . از طرفى شگفت آور نيست . اما در بارهء سؤالى كه از من كرديد با وجود اين كه وجدانم از اين حيث راحت است
[١] همان مأخذ ، ص ١٨٦ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٨٧ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٩٠ . .