تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - منتخباتى از تسخير شدگان - تاليف داستايوسكى
اكنون او را ببينيد : اين شاه كار شماست هر چند او را ديدهايد كاتوف بىاين كه به درخواست مخاطب خود توجه كند ، فرياد كشيد :
اگر شما يك مومن بوديد به من نگفتيد كه اگر مانند دو دو تا چهار تا برايتان اثبات كنند كه حقيقت بيرون از مسيح است ، شما ترجيح مى دهيد كه با مسيح بمانيد ، نه باحقيقت ؟ اين نكته را گفتيد ، بله يا نه ؟ [٢] اوستاوروگينى به ساعتش نگريست ، اما از جايش تكان نخورد .
كاتوف دو باره روى صندليش خم شد و يك لحظه انگشت سبابه اش را بلند كرد بعد گويى كه از روى كتابى كه در برابرش گشوده است ، مى خواند ، آغاز سخن كرد و همچنان با حالتى تهديد آميز به « استاوروگينى » مى نگريست :
- هنوز هيچ ملتى ، بنا به اصول علمى و عقلى زندگى نمى كند . هر چند كه موقت و بعلت حماقت محض بوده باشد .
هنوز هيچ ملتى پيدا نشده است كه اين اصول را رعايت كند . سوسياليسم ، به طور خلاصه ، چيز ديگرى جز شركت نيست : سوسياليسم در همان قدم نخست اعلام مى كند كه سازمانى است كه خدا را منكر است و قصد دارد كه يك نوع زندگانى را كه بر اساس علم و عقل استوار است ، بر پا دارد از ابتداى تاريخ ، علم و عقل تا يوم القيامة جز اين نقشى نخواهد داشت .
ملتها ، بر اصلى ديگر به وجود مى آيند و زندگى مى كنند ، اين اصل فرمان مى دهد و قلم مى راند ، اما اصل و منشا آن هنوز شناخته و بيان نشده است . اين اصل همان ميل سوزان رسيدن به يك كمال مطلوبست ، اما در عين حال ملتها وجود اين كمال مطلوب را انكار مى كنند .
اين كمال مطلوب همان اثبات جاودانى هستى و نفى مرگ است . چنان كه در
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٣٩ . .