تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٤ - ٤٩ - حس اسير عقل و عقل اسير روح و تأثير متقابل آن سه در يكديگر
و تحيرها ، مانند تاريكىها و اضطرابهاى روانى است كه با بروز نخستين طلايه هاى علم و بينايى و بر طرف شدن جوش غرايز حيوانى ، از بين مى رود و انسان را در حالى كه احساس زشتى و سقوط در آن تاريكى و اضطراب پشيمانش كرده است ، به دنبال خود نگران مى گذارد .
در جستجوى آن مستى و تحير باشيم كه پس از نائل شدن به آن ، عقول تيز بين و ورزيده حسرت آن را مى خورند ، اين موقعى است كه مستى و تحير انسان را وادار مى سازد كه تمام وسايل درك و تعقل خود را ارزيابى نموده و پى به محدوديت و خطاهاى خود ببرد .
٤٩ - حس اسير عقل و عقل اسير روح و تأثير متقابل آن سه در يكديگر .
حس اسير عقل باشد اى فلان عقل اسير روح باشد هم بدان دست بسته عقل را جان باز كرد كارهاى بسته را هم ساز كرد دست عقل آن خس به يك سو مى برد آب پيدا مى شود پيش خرد چون كه دست عقل نگشايد خدا خس فزايد از هوى بر آب ما [١] عقل از جان گشت با ادراك و فر روح او را كى شود زير نظر عقل اثر را روح پندارد و ليك نور خور از قرص خورد و راست نيك ليك جان در عقل تأثيرى كند ز ان اثر آن عقل تدبيرى كند [٢] سايه هايى كان بود جوياى نور نيست گردد چون كند نورش ظهور عقل كى ماند ؟ چو باشد سر ده او كل شيء هالك الا وجهه [٣] همچو جان باشد شه و صاحب چو عقل عقل فاسد روح را آرد به نقل [٤]
[١] دفتر سوم ، ص ١٦٤ بيت ٥١ و ٥٢ و ٥٤ و ٥٦ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ١٩٤ بيت ٥٨ و ٥٩ و ٦١ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ٢١٢ بيت ٤٦ و ٤٧ . .
[٤] دفتر چهارم ، ص ٢٣٦ بيت ١٦ . .