تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٤ - درياى جلال و جمال الهى تو را بسوى خود مى خواند ، ولى تو با عشق به آب مغلوب در گل و لاى درونىات ، مى گويى من خود در درياى حقيقت غوطه ورم ؟
اگر در فرهنگ تمام دورانهاى تاريخ بشرى » به استثناى كتب سماوى الهى « ده عدد كتاب از نظر عظمت و اساسى بودن محتوياتش انتخاب شود ، بدون ترديد يكى از آن ده كتاب مثنوى جلال الدين محمد بلخى رومى است و اگر از كتاب مثنوى ده بيت از نظر عظمت و اصالت در تفسير انسان و بايستگى او انتخاب شود ، بدون ترديد بيت دوم از دو بيت بالا ، يكى از آن ده بيت است كه شايستگى انتخاب را بعنوان يكى از جملات نهايى كه در بارهء انسان ممكن است گفته شود ، دارا مى باشد .
به نظر نمى رسد كه يك متفكر جهان بين پيدا شود و در صدد پيدا كردن هدف حيات انسانى بر آيد و عالىترين انديشهء نبوغ آميزش را به فعاليت وادار كند و تمام كتب و آثار گذشته و كنونى و آيندهء بشرى را فحص و تتبع نمايد ، ولى از نكتهء شگفت انگيزى كه جلال الدين در بيت دوم از دو بيت بالا گفته است ، غفلت بورزد با اين حال بتواند جملهء نهايى را در بارهء منظورش كه عبارت از هدف حيات انسان است ، ابراز نمايد .
جلال الدين مى گويد : درست بينديشيد ، تمام حواس و مشاعرتان را جمع كنيد و بار ديگر دقت كنيد ، خسته نشويد اگر ديديد براى درك واقعيتى كه مى گويم به انديشه و تحمل فراوان نيازمنديد ، بيم و هراس به خود راه ندهيد .
جهان هستى غوطه ور در قانون و عشق بكمال ايده آل كه در نهاد انسانى بوديعت نهاده شده است ، اولين دستورش اين است كه بينديش و آخرين نتيجهاى را كه از تمام موجوديت انسان به دست مى آورد ، وصول به كمال ايده آل است .
اكنون به معناى دو بيت فوق توجه كنيم ، مى گويد : لطف و مطلوبيت شير و عسل و تمام مزاياى جهان مادى ناشى از چگونگى و ساختمان مخصوص طبيعى و روانى آدمى است و با قطع نظر از سازمان مخصوص طبيعت و روان آدمى اشياء و خواص آنها در عرصهء هستى ، موجودات بىطرفى هستند . شير و عسل و طعامهاى لذيذ زيبايىها و حتى دانش و آزادى و مقام . . . . همه و همه مطلوبيت خود را از