تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٥ - ٢٩ - عقل جزيى در قلمرو عشق و ما وراى طبيعت و پيشگاه حق مبهوت است
كى شود كشف از تفكر اين انا اين انا مكشوف شد بعد الفنا مى فتد اين عقلها در افتقاد در مغاكىّ حلول و اتحاد [١] پس چه باشد عشق درياى عدم در شكسته عقل را آن جا قدم [٢] آن زمان چون عقلها در باختند بر رواق عشق يوسف تاختند [٣] عقلشان يك دم ستد ساقى عمر سير گشتند از خرد باقى عمر عقل لرزان از اجل و آن عشق شوخ سنگ كى ترسد ز باران چون كلوخ [٤] اژدهايى ناپديد و دل ربا عقل همچون كوه را او كهربا [٥] نيست از عاشق كسى ديوانه تر عقل از سوداى او كور است و كر [٦] چيست آن جاذب نهان اندر نهان در جهان تابيده از ديگر جهان [٧] عقل محجوب است و جان هم زين كمين من نمى بينم تو مى تانى ببين بيخشان از شاخ خندان روى تر عقل از آن اشكالشان زير و زبر [٨] بنگر اين كشتىّ خلقان غرق عشق اژدهايى گشته گويى حلق عشق عقل هر عطار كاگه شد ازو طبله ها را ريخت اندر آب جو [٩] عقل گويد مر جسد را كاى جماد بوى بردى هيچ از آن بحر معاد ؟
جسم گويد من يقين سايهء تواَم بوى از سايه كه جويد جان عم ؟
عقل گويد كاين نه آن حيرت سر است كه سزا گستاختر از ناسزاست [١٠]
[١] دفتر پنجم ، ص ٣٤٩ بيت ٥ و ٦ و ٧ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ٢١٤ بيت ٣٧ . .
[٣] دفتر پنجم ، ص ٣٣٣ بيت ٦٠ و ٦١ . .
[٤] دفتر پنجم ، ص ٣٥٠ بيت ١٨ . .
[٥] دفتر ششم ، ص ٣٦١ بيت ٦٩ . .
[٦] دفتر ششم ، ص ٣٨٢ بيت ٩ . .
[٧] دفتر ششم ، ص ٤٠١ بيت ٥٨ و ٥٩ . .
[٨] دفتر سوم ، ص ١٦٩ بيت ٣٢ . .
[٩] دفتر ششم ، ص ٣٦١ بيت ٧٠ و ٧١ . .
[١٠] دفتر ششم ، ص ٣٧٦ بيت ٥٩ و ٦١ و ٦٢ . .