تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٦ - شگفتا ، حقايق را رها مى كنند و در جستجوى سايه ها زندگى خود را سپرى مى كنند
نجات يافت ، غضب ما از قوم گنهكار قابل بر گشت نيست . )
((٢٠١٠)) ز آرزوى سايه جان مى باختند از گليمى سايبان مى ساختند
شگفتا ، حقايق را رها مى كنند و در جستجوى سايه ها زندگى خود را سپرى مى كنند اين مضمون بارها در مثنوى با بيانات گوناگون وارد شده است . اگر هم نمود و ظواهر و غرايز حيوانى و لذايذ صورى را از جمله حقايق محسوب بداريم و واقعيت محسوسات و ملموسات را ناديده نگيريم ، باز در اين موضوع نمى توانيم ترديد كنيم كه همين حقايق و واقعيات مانند پوستهاى تو در تو هستند كه مغزهايى را در درون خود دارند ، حال كه حقيقت چنين است ، چرا در آستانهء پوستها سر بسجده فرود آوريم ؟ آيا نسبيت و محدوديت همين حقايق روبنايى ، مطلقها و نامحدودهاى واقعى را براى ما خاطر نشان نمى سازند ؟ يا خود مطلقها و نامحدودها نيستند كه پديده هاى نسبى و محدود را براى ما قابل درك و فهم مى نمايند ؟ وقتى كه مى بينيم : يك زيبايى در آغاز فصل بهار ، آرايشى در چمن و مرغزار به وجود آورده و با تمام شدن فصل بهارى همان زيبايى پايان پذيرفت ، آيا با مشاهدهء فرو ننشستن تشنگى سوزان ما بزيبايى نبايد بدانيم كه زيبايى زود گذر بهاران ، جز سايهء نارساى زيبايى مطلق چيزى نيست ؟ براى كشف اين مطلق ، به سپرى كردن مسافتهاى دور و دراز و به عاريت گرفتن مغز ابن سينا و صدر المتالهين . و بايجاد آزمايشگاه هاى سر سام آور ، نداريم ، فقط كافى است كه با نيت پاك و با عقل دور از آلودگىها درون خود را روشن بسازيم و خود را رو در روى خود قرار داده و انعكاس مطلق جويى را در آن مشاهده كنيم .