تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - ٢٧ - در آن هنگام كه عقل جزيى در ما فوق قلمرو مخصوص به خود حركت مى كند ، در گمان و وهم وسواس گرفتار و كارش جز افزودن چون و چرا چيز ديگرى نيست
هميشه روشنايى را نصيب انسان مى سازند بدين جهت كار آدمى ناشى از وسايلى است كه دو پهلو بازى مى كنند .
او با تمام اطمينان مقدمات عقلانى را تنظيم مى كند ، كليات را بر جزئيات تطبيق مى نمايد ، قياس مى سازد و برهان مى پردازد و با تكيه به احكام عقل يقين پيدا مى كند كه وارد متن واقعيت شده است ، وقتى كه عوامل ديگر كشف مى شود ، حوادث محاسبه نشده سر راهش را مى گيرد ، خطا در تطبيقش آشكار مى گردد ، اختلال كليت آن قانون كه تجريد نموده است ، آشكار مى گردد ، مى بيند : نه تنها به واقعيت نرسيده است ، بلكه راه ضد واقعيت را در پيش گرفته است .
از طرف ديگر ، هيچ حد و مرز حقيقى در ميان فعاليتهاى مغزى آدمى ديده نمى شود ، در عين حال كه مشغول تعقل است ، ناگهان در خيالات غوطه ور مى شود در همان حال كه با تنظيم مقدمات عقلى راه مى رود ، ناگهان در دريايى از اوهام دست و پا مى زند . بدين جهت است كه مى گوييم : كسى كه در حال انديشه و تعقل است ، بايد از دو آگاهى برخوردار شود .
آگاهى يكم - هدف و نتيجهاى را كه در نظر گرفته است ، همواره بايد در مقابل ديدگاهش قرار داده ، مقدمات را مطابق آن منظم نمايد و آنها را از جنگل پديده ها و رويدادها استخراج كند .
آگاهى دوم - به اين كه در حال تعقل است ، اگر اين آگاهى مختل شود ، ندانسته در اوهام و خيالات غوطه ور مى گردد .
اين مثال ذيل را توجه فرماييد : انسانى را فرض كنيم كه كشف اين حقيقت را هدف گيرى كرده است كه « آيا حيات آدمى مى تواند از سعادت مطلق برخوردار باشد ؟ » اين انسان مشغول بررسى مقدمات مى شود ، اولا عناصر اساسى هدف را براى خود تفسير مى كند . ( حيات ، آدمى ، سعادت مطلق ، بهره بردارى ) اگر در تفسير اين عناصر به مشهودات و دريافتىهاى واقعى بخواهد تكيه كند ، آگاهى فوق العاده