تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٧ - يك موجود براى بشر مورد تحير است ، آن هم خداست نه تو
من فلسفه مى دانم ، حكمت در انگشتان من مانند موم است ، بهر شكلى كه بخواهم آن را مى سازم . موى سرم را در راهنمايى مردم سفيد كردهام ، منم كه مى توانم با تفكرات خودم ريشه تبه كارى را از جوامع بشرى بكنم .
آرى ، اين تاريخ ننگ آور است و علت آن هم معلوم است ، زيرا به عظمت من آگاه نگشته و بمن حيران نمانده است اين است هذيان و سرسام گويى گروه زيادى از غوطه وران در لجن جهالت و تبه كارى .
اين گروه يك پاسخ بيشتر ندارد و آن هم همان است كه جلال الدين مى گويد :
در گوى و در چهى اى قلتبان دست وا دار از سبال ديگران
مگر براى آويزان شدن طناب ديگرى غير از سبيلهاى مردم پيدا نكردهاى ، مگر براى فرو رفتن جايى بهتر از گودال نجاسات نديدهاى كه حتى سخنانت را هم آلوده كرده و من و من مى گويى ؟ شما خواهيد گفت : ما از زبان هيچ مرد خردمندى دعاوى فوق را نشنيدهايم ، كيست كه جملات بالا را بزبان بياورد ؟ مى گويم : بلى ، من هم مثل شما عين جملاتى را كه در بالا گفتيم ، از هيچ كس نشنيدهام ، ولى هر انسان آگاهى كه به عظمت جهان هستى و به مقام بزرگ انسانى متوجه شود و بگويد : اين است كه مى گويم و جز اين نيست ، بمن بنگريد ، اين شخص جملات بالا را موقرانه و با ادب رسمى گوشزد كرده است .
آن شخصيت كه در حين گام برداشتن يك لحظه به پيش مى نگرد و لحظهء ديگر به تورم خود طبيعىاش كه ناشى از آن گام برداشتن است ، لجن جملات فوق را بروى مردم پاشيده است ، اگر چه سخنانش با شكوه و فرو تنانه ادا بشود .
يك موجود براى بشر مورد تحير است ، آن هم خداست نه تو جلال الدين مى گويد :
((٢٢٣٣)) طالب حيرانى خلقان شديم دست طمع اندر الوهيت زديم
اى انسان بىنوا ، بكدامين موضوع تو حيران و واله شويم ؟ به كالبد مادى