تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٢ - ٦٩ - عقل را داشته باشيد ، تا هم از ساير نيروهاى روانى بهره مند شويد و هم به درد پشيمانى مبتلا نگرديد
چطور بود ؟ مى دانى اين فراموش كارى از كى دامن تو را گرفت و گلوى شخصيت تو را فشرد ؟ از موقعى كه به من بىاعتنايىها كردى . هم اكنون بسوز تا دود از دودمانت بر آيد ، اى پروانه صفت كه كارش فراموشى لحظهء پيشين است ، مانند همين موجود محقر كه هر لحظه خود را بر آتش مى زند و مى سوزد و فراموش مى كند ، دو باره خود را به آتش مى زند تو مگر آن ندامتها و شرمندگىهاى وجدانى را نمى ديدى چرا احتمال ندادى كه ممكن است روزى فرا رسد و آن ندامتها و شرمندگىها مجسم شود و قيافهء هولناك آتش سوزان ابدى بر خود بگيرد .
آرى تو عقل را ناديده مى گرفتى ، ولى عقل همواره حاضر بود و نظارهء عميق بكردارت داشت كه اكنون مى تواند تو را ملامت كند .
تبصره - عقل باين معنى كه بر نفس لوامه تطبيق مى شود ، عقل تجربى جزئى نيست ، بلكه آن نيروى اصيل عقل است كه با وجدان هماهنگ مى باشد .
٣ - پاى مال كردن عقل نه تنها حافظهء تو را از دستت گرفته است ، بلكه درك و ضبط و تذكر را هم از تو سلب نموده است . زيرا آن گاه كه عقل از قلمرو درونى يك انسان شكست خورده رو به نابودى مى گرايد ، ساير نيروهاى روانى او هم به دنبالش يا نابود مى شوند و يا تغيير قيافه داده ، به شكل وسايل پيش برد خود طبيعى در مى آيند .
٤ - عقل آدمى هرگز انسان را به كارى وادار نمى كند كه ندامت در دنبال داشته باشد .
٥ - در آن موقع كه حق انسانيت را به جاى مى آورى ، خود عقل سپاس تو را خواهد گفت : از روى ساده لوحى گمان مبر كه سپاس عقل مانند تشكر آدميان بايد با جنبانيدن سر صورت بگيرد ، بلكه سپاس عقل چنين است كه با ديدن كوشش و تقلا در راه اعتلاى آن ، تمام راههاى رشد و تكامل را به تو نشان مى دهد و درون تو را از ذوق الهى سرشار مى كند .