تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١١ - ٦٩ - عقل را داشته باشيد ، تا هم از ساير نيروهاى روانى بهره مند شويد و هم به درد پشيمانى مبتلا نگرديد
چون كه عقلت نيست نسيان مير توست دشمن و باطل كن تدبير توست از كمى ّ عقل پروانه خسيس ياد نارد ز آتش و نار و حسيس چون كه پرّش سوخت توبه مى كند آز و نسيانش بر آتش مى زند ضبط و درك و حافظى و ياد داشت عقل را باشد كه عقل آن را فراشت آن ندامت از نتيجهء رنج بود نى ز عقل روشن چون گنج بود [١] حق اگر چه سر نجنباند برون پاس آن ذوقى دهد در اندرون كه دو صد جنبيدن سر ارزد آن سر چنين جنباند آخر عقل و جان عقل را خدمت كنى در اجتهاد پاس عقل آن است كافزايد رشاد [٢] از خرد غافل شود بر بد تند بعد از آن عقلش ملامت مى كند تو شدى غافل ز عقلت عقل نى كز حضورستش ملامت كردنى پس تو را عقلت چو اصطرلاب بود ز ان بدانى قرب خورشيد وجود [٣]
١ - در آن هنگام كه انسان درمقابل تازيانهء كيفر اعمال پليدش بهت زده مى ايستد نخستين كسى كه دهان به ملامت و توبيخش گشايد ، عقل اوست . عقل اوست كه مى گويد : مگر براى تو حجت ابلاغ نشده بود ، مگر تو را از اين كيفر نترسانيده بودند ؟ اى احمق ، همين است كيفر تلخ پيمان شكنىها كه من بارها از آن بر حذرت داشتم و گفتم : تو موجود متعهد هستى ، تويى كه دائما از طرف وجدان و خود من كه عقل تو هستم هشدار مى شنيدى . من كه عقل تو هستم ، عهد و پيمان و عظمت آن را شناخته به تو گوشزد مى كردم ، من بودم كه به تو مى گفتم ، همهء ارزش انسانى تو در وفا به پيمان و بر آمدن از عهدهء پيمان است .
٢ - خيلى فراموش كار شدهاى ؟ مى گويى : چه بود ؟ كه بود ؟ كجا بود ؟
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٥٢ بيت ٣٢ تا ٤٠ . .
[٢] دفتر چهارم ، ص ٢٧١ بيت ٦٦ و ٦٧ و ٦٨ . .
[٣] دفتر چهارم ، ص ٢٧٤ بيت ٦٣ و ٦٤ و ٦٧ . .