تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦١ - تفسير ابيات
قدمهاى پيامبران را ثابت كرده است ، شايسته تر به نظر مى رسد .
و ممكن است مقصود جلال الدين باين نحو تصحيح شود كه پيامبران در انطباق وعده هاى خداوندى به موارد خود ، به تشكيك افتاده و از نداشتن آگاهى مطلق به خصوصيات زمانى و مكانى و ساير شرايط انطباق وعده و تهديد ، به گمان افتادند ، البته چنين گمان به معصوميت پيامبران خللى وارد نمى آورد .
تفسير ابيات شگفتا ، صدها هزار مردم از نزديكى آن درختهاى پر ميوه عبور مى كردند آنان در آرزوى به دست آوردن سايه ها جان مى باختند و از گليمى ، براى خود سايبان مى پرداختند .
اما سايه هاى حقيقى آن درختان را نمى ديدند ، صد تف بر آن ديده هاى نابينا حق جل و علا بر ديده گان آنان مهر زده كه ماه را نبينند ولى ستارهء ناچيز سها را تماشا كنند عجبا ذره ناچيزى را كه با روشنايى خورشيد پديدار مى گردد مى بينند ، اما خورشيد را نمى بينند : با اين حال روزنه هاى اميد به كلى در دلهاى آنان مسدود نشده است .
شگفتا ، كاروانهاى بشريت ، بىنوا و با دست تهى در بيابانهاى بىسر و ته خيالات سر گشته و حيران مانده ، از طرف ديگر آن ميوه هاى رسيده و شاداب از درخت مى ريزد و از بين مى رود ولى آنان سيبهاى پوسيده و گنديده را با گلوهاى خشك از يكديگر به يغما مى بردند [ و جنگ و پيكارها براه مى انداختند و نامش را هم تكامل مى گذاشتند ] آن برگها و شكوفه هاى سر سبز و آن ميوه هاى حيات بخش درختان با تاسف و حسرت فراوان مى گفتند :
« اى كاش ، اى كاش اين مردم مى فهميدند كه ما چيستيم و چه نتيجهاى در موجوديت آنان مى توانيم داشته باشيم .