تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٤ - وقتى كه من انسانى از هدف حيات مى پرسد ، چون در نقطهء ما فوق حيات طبيعى قرار گرفته است ، نمى تواند پاسخ آن را از خود حيات طبيعى و شئون آن جستجو كند
ميسر حيات طبيعى او است . [١] بسيار خوب ، حالا كه تمام مزاياى جهان مادى ، مزيت بودن خود را از چگونگى ساختمان طبيعى و سازمان مغزى و روانى انسان دريافت مى كند ، بنا بر اين جاى ترديد نيست كه مزاياى عالم طبيعت چونان سايه هايى هستند كه در دنبال طبيعت آدمى براه مى افتند .
از طرف ديگر اين يك اصل بديهى است كه سايهء يك موجود نمى تواند هدف آن موجود بوده باشد ، بلكه بايستى هدف خارج از خود آن موجود بوده و موجود را براى وصول بسوى خود بكشاند .
از اين نكته معلوم مى شود كه گروه هاى هفتگانه در ميان سايه هاى وجود خويش غوطه ور گشته و هدف حيات خود را از آن سايه ها جستجو مى كنند به همين جهت است كه اگر يك ميليون سال هم در روى زمين زندگى كنند و هدف و فلسفه حيات را از اشخاصى مانند خودشان گر چه در لباس دانش و جهان بينى باشند بپرسند ، هرگز بجواب قانع كننده دست نخواهند يافت .
باين علت است كه بايد براى وصول انسانها به فلسفه و هدف زندگى ، حقيقتى را در ما فوق وجود آنها و سايه هايش نشان داد كه بتواند انسان را به ما فوق سايهء حيات بكشد .
آن گاه است كه سؤال از حيات و هدف آن رنگ ديگرى به خود مى گيرد و از علامت ايست بودن به غوطه ور شدن در حيات حقيقى تبديل مى گردد .
ديگر آن آرزوها و تشنگى به هدف بعنوان حقيقت قابل وصول يا غير قابل وصول و مشكلات فكرى و تخيلى در بارهء آن ، همه و همه محو و زايل مى گردد و به قول سعدى :
[١] با اين كه با يك نظر دقيق و همه جانبه طولانى و سنگين بار حيات طبيعى انسانها هر حلقهاى را كه به نام آزادى بگسلد و دور بيندازد ، به جاى آن حلقهء ديگرى سنگينتر از آن را به همان زنجير مى پيوندد . .