تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٧ - ٣٨ - تعاون عقول و پذيرش آنها از يكديگر
ميان اشياء كه باعث تفاعل و سيستم سازى و پيش رفت و تبديل آنها مى گردد .
اگر چه متأسفانه اين تخالف و تضاد در عقول ، موجب هرج و مرج و سوء استفاده هاى كشنده گشته است اما اختلاف عقول تجربى روشنتر از آن است كه احتياجى به تفصيل داشته باشد زيرا موقعيتهاى شخصى انسانها كه در طبيعت و اجتماع به دست مى آورند ، بدون ترديد ، عينك مخصوصى براى زندگى و جهان بينى و جهان يابى به ديده گان آنها مى زند .
٣٨ - تعاون عقول و پذيرش آنها از يكديگر
ز انكه با عقلى چو عقلى جفت شد مانع بد فعلى و بد گفت شد [١] گفت امت مشورت با كه كنيم ؟
انبياء گفتند با عقل اميم عقل قوت گيرد از عقل دگر پيشه گر كامل شود از پيشه گر [٢] آشنايى عقل با عقل از صفا چون شود هر دم فزون باشد و لا [٣] عقل را با عقل يارى يار كن امرهم شورى بخوان و كار كن [٤] در مجالس مى طلب اندر عقول آن چنان عقلى كه بود اندر رسول [٥] ز انكه عقل هر كه را نبود رسوخ پيش عاقل همچو سنگ است و كلوخ [٦]
جلال الدين با چند بيت فوق بار ديگر اثبات مى كند كه از آن خراباتيان بىخبر و بىخيال به وضع بشرى نيست كه بگويد : انسان خود به تنهايى مى تواند به كمال مورد انتظارش برسد .
آن اندازه كه نمودها و قوانين طبيعت ناخود آگاه در تحريك انديشه و تعقل
[١] دفتر دوم ، ص ٧٩ ، بيت ٢٠ . .
[٢] دفتر دوم ، ص ١١٤ ، بيت ٤ و ١٢ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ١٧٩ ، بيت ٦٦ . .
[٤] دفتر پنجم ، ص ١٨١ ، بيت ٤٧ . .
[٥] دفتر ششم ، ص ٣٩١ ، بيت ١٢ . .
[٦] دفتر ششم ، ص ٥٩ ، بيت ٤٥ . .