تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٥ - ٤٩ - حس اسير عقل و عقل اسير روح و تأثير متقابل آن سه در يكديگر
عقل دشنامم دهد من راضيم ز انكه فيضى دارد از فياضيم مائده عقل است نى نان و شوى نور عقلت اى پسر جان را غذى [١] دل چو بر انوار عقل پير زد ز ان نصيبى هم به دو ديده دهد [٢]
١ - حواس طبيعى انسانى اسير و تابع عقل اوست ، زيرا وقتى كه عقل از روى اصول و قواعد هدفهايى را براى خود پى ريزى كرد ، حواس را به سوى تحصيل وسايل و مقدمات آن هدفها مى گرداند . مثلًا مرد خار كن كه پيدا كردن خار و كندن و جمع آورى آن را هدف خود قرار داده است ، ديده گان خود را در دشتها و تپه ها به آن نقاط مى گرداند كه احتمال وجود خار مى رود . گوشهايش را آماده كرده است كه خبرى از وجود خار در فلان نقطه بشنود و به آن نقطه رهسپار گردد .
٢ - بالعكس ، عقل انسانى از تجربيات و مشهودات حواس ، مواد خام پديده ها و روابط را مى گيرد و روى آنها قانون مى سازد و كليات را تجريد مى كند ، به طورى كه مى توان گفت : عمدهء ورزيدگى عقل مرهون فعاليتهاى حواس طبيعى است .
٣ - جان آدمى دستهاى بستهء عقل را باز مى كند . يعنى چه ؟ مقصود اين است كه بدان جهت كه روح و جان انسانى ما فوق عقل بوده و عقل چونان كار گردان امين براى آن است ، لذا مى تواند اشتباهات و خطاها و ميدانهايى را كه عقل مى تواند در آنها به فعاليت بپردازد ، گوشزد نمايد .
تبصره - جلال الدين در بيت سوم ميان عقل و خرد تفاوت قائل شده ، مى گويد : عقل از روى جويبار حوادث يا حقايق درونى و بيرونى خس و خاشاك را كنار مى زند ، تا خرد آدمى بتواند آب جويبار را ببيند .
اين مطلب مبتنى به اين مسئله است كه عقل با استخدام استعداد و هوش و علم مى تواند خرد را كه از محصولات و مواد آماده شده به وسيلهء عقل بهره بردارى مى كند ،
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٤٧ بيت ١٠ و ١١ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ٢٠٦ بيت ٦٣ . .