تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - تفسير ابيات
از پيكر تو نبوده ، فورا آن را كنده و بيرون مى اندازى ، چرا ؟ براى اين كه ساير اجزاى بدنت به وسيلهء آن در درد تلخ غوطه ور نگردد ، با اين كه دندان از آن تو بود ، ولى به جهت كرم خوردگى از آن بيزار مى شوى .
نوح عرض مى كند خداوندا ، از همه چيز به غير از ذات پاك تو بيزارم ، هر كسى كه به وسيلهء عبوديت در ذات تو مات گشت ، او ديگر بيگانه نيست .
تو خود مى دانى كه چه رابطهاى با تو دارم ، رابطهء من بيش از پيوستگى شادمانهء چمن باران دوست ، با باران مى باشد .
زندگى من از تو ، شادى من با تو ، وجودم از آن تو . ارتزاقم بدون واسطه و حجاب از تست . وابستگى من با تو - اى غايت كمال ، ما فوق اتصال و انفصال است ، چنين ارتباط ما فوق چون و چگونه و تعليل است ، ما به منزلهء آن ماهيان هستيم كه درياى حيات ما تويى ، اى خداوند نيكو صفات . ما در عرصهء هستى زنده لطف توييم .
تو آن خداى بىچونى كه در متن و حاشيهء انديشه هاى ما آدميان محدود نيستى تو آن علت نيستى كه قرين معلولش مى باشد . راز و نياز و مناجاتم با تو - اى پروردگار محبوب من ، ناشى از مشاهدهء اين طوفان بلا نيست ، بلكه -
((١٣٤٣)) پيش از اين طوفان و بعد از اين مرا تو مخاطب بودهاى در ماجرا
((١٣٤٤)) با تو مى گفتم نه با ايشان سخن اى سخن بخش نو و آنِ كهن
من اگر با ساير مخلوقات تو بسخن گفتن مى پرداختم ، در حقيقت روى سخنم با تو بود ، چنان كه شاعرى كه آثار منزل و كوى محبوبش را مخاطب قرار مى دهد ، در حقيقت روى سخنش با معشوقش مى باشد نه با سنگ و خاك .
خداوندا ، سپاس تو را گويم كه به جاى اين كه به توجه به آثار تو مجبور شوم ، طوفان را وسيلهء توجهم قرار دادى ، زيرا آن آثار نه با من سخن مى گفتند و نه صدايم مى كردند .
((١٣٤٩)) من چنان اطلال خواهم در خطاب كز صدا چون كوه واگويد جواب
باشد كه بمقتضاى انعكاس مكرر صدا در كوه ، نام تو را مكرر بشنوم ، من