تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٦ - تفسير ابيات
مقامات عالى را طى كردهاند ، مشمول رحمت كلى الهى مى باشند .
اما گمان مبر كه رحمت جزئى الهى از رحمت كلى او جدا است ، زيرا هر دو مرتبهء رحمت بيك ديگر پيوسته است .
آن پيامبرى كه رهبر راه خداست ، در درياى رحمت خداوندى غوطه ور است ، زيرا كسى كه خود را از دريا بويى نبرده باشد ، نمى تواند دست مردم را گرفته بسوى دريا رهنمونشان گردد .
تو اى انسانى كه مشمول رحمت جزئى شدهاى ، خود را برحمت كل كه هادى و مرشد تست به پيوند . مادامى كه انسان در چار چوبهء محدود رحمت جزئى قرار گرفته است ، هر گودى را كه داراى آب ناچيز است دريا گمان مى كند . كسى كه راهى بدريا ندارد ، اگر هم ادعا كند كه مى تواند به دريا راه يابد و ديگران را هم بسوى آن رهنمون شود ، از روى تقليد كورانه است . نه از راه ديدن عيان و وحى و تاييد ربانى .
همسر شيخ مى گويد : اگر تو واقعاً براى ما مانند چوپان به گله خود توجه و رحم و محبت دارى ، با اين كه رگ زن اجل رگ حيات فرزندت را بريده است ، چرا گريه و نوحه نمى كنى ؟ تو اگر رحم داشتى اشك از ديده گانت در ماتم فرزندت به رخسارت سرازير مى كردى ، ولى ديده گان تو خشك است ، نه انقلابى در روانت ديده مى شود و نه اشكى در چشمانت .
شيخ دانا از توضيح همسرش بهيجان آمد و بدون شرمسارى شروع به پاسخ دادن كرد و گفت : اى پير زن كمى بينديش ، فصل دى غير از فصل تموز است . فرزندان من همگى خواه بميرند و خواه زنده باشند . از مقابل ديدهء دل من هرگز غايب و پنهان نيستند . من كه همواره فرزندانم را مشخص و روشن در مقابل چشمانم مى بينم ، بچه دليل مانند تو سيلى به رخسارم بزنم و مجروحش كنم ؟ اگر چه دروگر بىامان اجل فرزندانم را از جويبار زمان و بستر مكان بيرون برده است