تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - منتخباتى از يادداشتهاى زير زمينى - تاليف داستايوسكى
اما با وجود همهء اين حرفها ، يك مطلب براى من تعجب آور و گنگ است : كه چرا ، اين همه آقايان آمار نويسان ، دانشمندان ، و بشر دوستان ، در موقعى كه از مصالح و منافع مردم احصائيه بر مى دارند ، هميشه از يك منفعت و مصلحت بخصوص چشم مى پوشند و آن را نديده مى گيرند ؟ حتى در صورتهاى بزرگ مصالح نيز از آن نامى نمى برند ، و يا اقلا آن طور كه بايد بنويسند ، نمى نويسند ، ولى تمام محاسبات بالاخره به اين مصلحت مربوط مى شود خوب ، بد نبود اگر مى توانستيم و مى شد ، كه اين نوع سود و مصلحت را بتوانيم درك كنيم ، و آن را در يابيم ، و بسادگى تمام در صورت منافع و مصالح عمومى بنويسيم و به اقلام ديگر اضافه نماييم .
اما افسوس تمام بد بختيها در همين نكته است كه اين مصلحت عجيب و مخصوص قابل طبقه بندى و درجه بندى ، و صورت بندى نيست ، و حتى در هيچ صورت ديگرى نمى توان آن را بحساب آورد مثلًا من يك رفيقى دارم . . . آخ آقايان من چه مى گويم ، رفيق شما هم هست و اصلا رفيق كسى نيست ؟ بله اين رفيق شفيق شروع و اقدام به كار مى كند ، آماده مى شود ، آشكارا و واضح و با شجاعت يك ناطق زبر دست توضيح مى دهد و تشريح مى كند ، كه مثلًا آن كار را چطور بايستى بر طبق موازين و قوانين عقل و حقيقت عمل كرد و بپايان رسانيد ؟ بله حتى اين رفيق خيلى با حرارت و با علاقه مندى بسيار شديد از تمايلات حقيقى و طبيعى مردم صحبت مى كند ، و آن احمقهاى نزديك بين را كه نه تنها مصالح خودشان را تشخيص نمى دهند ، بلكه اصلا معنى كار خوب را نيز نمى دانند ، بباد مسخره مى گيرد و درست بعد از يك ربع ساعت ديگر بدون هيچ انگيزه و عامل خلق الساعهء خارجى ، بلكه فقط در اثر يك نوع تمايل داخلى و درونى كه قوىتر از جمله تمايلات اوست ، غفلتا متوجه مى شوى كه سرود ديگرى مى نوازد ، جز آن چه تا قبل از يك ربع مى گفت ، يعنى علنا عليه كليهء آن نصايحى كه خودش مى كرد عمل مى كند : يعنى عليه قوانين عقل و حقيقت ، عليه مصالح شخصى خودش ، يك كلمه ، عليه همه چيز عمل