تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٥ - اقتدا كردن قوم از پس دقوقى
آيه
روايت
((٢١٥٨)) سر بر آرد از ركوع آن شرمسار باز اندر رو فتد آن خام كار
((٢١٥٩)) باز فرمان آيدش بردار سر از سجود و واده از كرده خبر
((٢١٦٠)) سر بر آرد او دگر ره شرمسار اندر افتد باز در رو همچو مار
((٢١٦١)) باز گويد سر بر آر و باز گو كه بخواهم كرد از تو جستجو
((٢١٦٢)) قوّت پا ايستادن نبودش كه خطاب هيبتى بر جان زدش
((٢١٦٣)) پس نشيند قعده ز ان بار گران حضرتش گويد سخن گو با بيان
((٢١٦٤)) نعمتت دادم بگو شكرت چه بود دادمت سرمايه هين بنماى سود چون نه سرمايه بود او را نه سود شافعى خواهد كه آرد عذر زود
آيه « وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَاَلْبَصَرَ وَاَلْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا « ١٧ : ٣٦ (١) ( آن چه را كه نمى دانى ، مگو كه مى دانم ، به طور تحقيق گوش و چشم و قلب همهء آنها مسئول واقع خواهند گشت . ) روايت « لا يزول قدم ابن آدم حتى يسئل عن عمره فيم افناه و عن شبابه فيم ابلاه و عن ماله مما اكتسبه و فيم انفقه و عما عمل فيما علم . » (٢) ( فرزند آدم در روز رستاخيز نمى تواند قدمى حركت كند ، تا اين كه از موضوعات ذيل مورد سؤال واقع شود :
١ - عمرش را در چه چيز فانى كرده است ؟ ٢ - جوانىاش را در چه چيز از بين برده يا از عهدهء آزمايش جوانى چگونه بر آمده است ؟
(١) سوره الإسراء ، آيهء ٣٦ . .
(٢) شرح نهج البلاغه ، ج ٤ ص ٥٣٢ . .