تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - تفسير ابيات
چهارمى كه پشت فيل را با دستش لمس كرده بود . مى گفت : فيل شبيه به تخت است .
((١٢٦٦)) همچنان هر يك به جزوى كو رسيد فهم آن مى كرد و بر آن مى تنيد
اين اسيران تاريكى به جهت اختلافى كه در موقعيت خود داشتند ، ديدگاه هاى گوناگونى آنان را به حكمها و نظرهاى متنوع وادار مى كرد . امّا
((١٢٦٨)) در كف هر كس اگر شمعى بُدى اختلاف از گفتشان بيرون شدى
بينايى حسى طبيعى حكم آن دست را دارد كه تنها ظاهر تجسم يافتهء حقايق را لمس مى كند ، ديگر كارى به همهء موجوديت حقايق ندارد ، چشم دريا بين چيزى است و چشم كف بين چيز ديگرى ، حال كه تو در راه دريافت حقايق گام گذاشتهاى . اين بينايى كف بين را رها كن و آن ديدهء دريا بين را به دست بياور . اين كفهايى را كه در سطح درياى حقيقت مى بينى ، حركت و جنبش خود را از دريا در مى يابند .
اما دريغا و شگفتا ، كه تو تنها كف مى بينى و دريا را نمى بينى مثال ما همان مثال كشتىها است كه در روى آب روشن در حركتاند ، ولى بدان جهت كه با چشمان تيره به دريا و كشتىها مى نگريم ، دائما در حال تصادم و بر خورد بيك ديگر مى باشيم اى تو انسانى كه در كشتى بدن مادى بخواب عميق فرو رفته و تنها سطح آب را مى بينى ، لحظاتى هم به خود بيا و آن آب پشت پرده طبيعت را بنگر كه آب طبيعى جهان ماده را به جريان انداخته و تو مانند كشتى در روى آن به حركت افتادهاى ، اين حقيقت را بدان كه جريان آب از ذات خود نيست ، بلكه يك آب در پشت پرده طبيعت وجود دارد كه اين آب طبيعى را به حركت در آورده است ، چنان كه يك روح واحد كلى در ما وراى نمودهاى ارواح جزيى وجود دارد كه اين ارواح جزيى را به سوى خود مى خواند .
پيش از آن كه موجوديت موسى و عيسى عليه السلام در مجراى جهان طبيعت قرار بگيرد ، آفتاب عظمت الهى كشتگاه موجودات را آبيارى مى كرد ، پيش از آن كه آدم و حوا گام به عرصه هستى گذارند ، خداوند تير هستى را در كمان مشيت گذارده