تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٣ - ٣٢ - عقل را قربانى عشق الهى نماييد
چون كه مغز من ز عقل و هش تهيست پس گناه من در اين تخليط چيست ؟
نى گناه او راست كه عقلم ببرد عقل جملهء عاقلان پيشش بمرد يا مجير العقل فتان الحجى ما سواك للعقول مرتجى ما اشتهيت العقل مذ جننتنى ما حسدت الحسن مذ زينتنى [١]
ترجمهء دو بيت عربى : اى پناه دهنده و تحريك كنندهء عقل ، براى عقل مردم پناهگاهى جز تو وجود ندارد . از آن هنگام كه ديوانهام كردهاى آرزوى عقل ننموده و از آن موقع كه وجودم را تو آراستهاى هرگز بزيبايى رشكى نبردهام . با ملاحظهء ابيات مربوط ، مقصود از يك حاكم ما فوق عقل روشن نشد . دو احتمال در اين مورد وجود دارد :
احتمال يكم - مضمون همان آيهء شريفه كه مى گويد :
« نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ١٢ : ٧٦ . » [٢] ( درجات كسانى را كه بخواهيم بالا مى بريم ، و بالاتر از هر دانايى داناترى است ) .
اين پديده كاملًا روشن است كه مشهودات عينى ما هم آن را نشان مى دهد .
احتمال دوم - مقصود از حاكم ، حقيقتى ما فوق طبيعى بوده باشد ، كه در تمام عقول انسانها تصرف مى كند و آنها را توجيه مى نمايد ، مانند عشق ، و گرايشهاى ما فوق طبيعى .
اين احتمال با مثل افلاطونى مى سازد ، و با مشيت الهى نيز قابل تطبيق است . اما از مجموع مشاهدات حسى و منابع معتبر اسلامى و صدها بيت كه جلال الدين در مثنوى در بارهء تكامل عقول انسانى سروده است ، بايد معتقد بود كه حاكم ما فوق هر اندازه هم مسلطتر فرض شود ، هرگز از تكامل و اعتلاى خود عقل جلوگيرى نمى كند .
[١] دفتر پنجم ، ص ٣١١ بيت ١٥ تا ١٩ . .
[٢] سوره التوبة ، آيهء ٧٦ . .