تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٧ - اين هم يك امر هشدار دهنده متوجه باشيم در تحصيل اشباع تمايلات گاهى تا سر حد نابود شدن همان تمايلات تكاپو مى كنيم
((١٦٩٧)) اى بسا قاضىّ حبر نيك خو از گلوى رشوتى او زرد رو اى بسا حاجى به حج رفته به عشق وقت باز آمد شده او يار فسق
((١٦٩٨)) بلكه در هاروت و ماروت اين شراب از عروج چرخشان شد سد باب
((١٦٩٩)) بايزيد از بهر اين كرد احتراز ديد در خود كاهلى اندر نماز
((١٧٠٠)) از سبب انديشه كرد آن ذو لباب ديد علت خوردن بسيار آب
((١٧٠١)) گفت تا سالى نخواهم خورد آب آن چنان كرد و خدايش داد تاب
((١٧٠٢)) اين كمينه جهد او بد بهر دين گشت او سلطان و قطب العارفين
((١٧٠٣)) چون بريده شد جزاى حلق و دست مرد زاهد را در شكوى ببست اين چنين باشد چو يك در بسته شد صد در ديگر بر او اشكسته شد
((١٦٨٠)) هم بدان جا پاى چپ و دست راست جمله ببريدند و غوغايى بخاست
« إِنَّما جَزاءُ اَلَّذِينَ يُحارِبُونَ الله وَرَسُولَه وَيَسْعَوْنَ فِي اَلأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ اَلأَرْضِ ٥ : ٣٣ « (١) ( جز اين نيست جزاى آنان كه با خدا و رسولش به پيكار بر مى خيزند و در روى زمين براى ايجاد فساد مى كوشند . اين كه كشته شوند ، يا بدار آويخته شوند ، يا دستها و پايهاى آنان به طور خلاف بريده شود ( دست راست با پاى چپ يا بالعكس ، ) يا از زمين طرد شوند ( تبعيد گردند . ) )
((١٦٩٣)) اى بسا مرغى پريده دانه جو كه بريده حلق او هم حلق او
اين هم يك امر هشدار دهنده : متوجه باشيم در تحصيل اشباع تمايلات گاهى تا سر حد نابود شدن همان تمايلات تكاپو مى كنيم تكاپوى ناخود آگاه يا تلاش براى وصول به آرمانها در زمينه خود طبيعى
(١) سوره المائدة ، آيهء ٣٣ . .