تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٨ - حيات در افق قرآن
« وَما خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَاَلإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ٥١ : ٥٦ » [١] ( و من جن و انس را نيافريدهام مگر اين كه مرا عبادت كنند ) .
مردم معمولى اغلب گمان مى كنند : مقصود از عبادت همان حركات و ورد و ذكرهاى خشك و حرفه ايست كه انگيزهء آفرينش انسان بوده است ، روى همين تفسير احمقانه وسيلهء اعتراض به دست متفكر نماها دادهاند كه چه هدف ناچيز و كودكانه است كه ميلياردها عوامل طبيعى و انسانى دست بهم بدهند و انسانى بوجود بياورند . و آن انسانها در ميان ميليونها عوامل مضر و سودمند و با شاديهاى محدود و ناراحتىها و بد بختىهاى نامحدود زندگى كنند و هدف اين زندگى هم چند بار خم شدن و راست شدنها و ذكرها و وردهاى خشك و عادى و بىاثر بوده باشد ؟ براى توضيح آيهء فوق ابياتى را كه جلال الدين در صفحات بعدى از دفتر سوم خواهد آورد ، متذكر مى شويم :
مسجد طاعاتشان خود دوزخ است پاى بند مرغ بيگانه فخ است هست زندان صومعهء دزد لئيم كاندران ذاكر شود حق را مقيم چون عبادت بود مقصود از بشر شد عبادتگاه گردن كش سقر آدمى را هست در هر كار دست ليك ازو مقصود اين خدمت به دست ما خلقت الجن و الإنس اين بخوان جز عبادت نيست مقصود از جهان گر چه مقصود از كتاب آن فن بود گر تواَش بالش كنى هم مى شود ليك ازو مقصود اين بالش نبود علم بود و دانش و ارشاد و سود گر تو ميخى ساختى شمشير را بر گزيدى بر ظفر ادبير را گر چه مقصود از بشر علم و هداست ليك هر يك آدمى را معبديست معبد مرد كريم اكرمته معبد مرد لئيم اسقمته مر لئيمان را بزن تا سر نهند مر كريمان را بده تا بر دهند
[١] سوره الذاريات ، آيهء ٥١ . .