تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٠ - اگر تو حقيقتا به گلزار حقايق قدم گذاشته و از عطر جان پرور گل و رياحين باغ و بوستان واقعيات مشام جانت را نواختهاى ، دست ديگران را هم بگير و آنان را هم بگلشن واقعيات رهنمون باش
او بوده باشد . كلمهء منطق غلاف زيبا و عموم پسنديست كه مى تواند خود ستايى را بپوشاند . ما بايد بهر نحوى است غلافهاى رو پوش خود پرستى را كه انواع بىشمار دارد ، بشناسيم ، انواع رو پوش از طرز جولان چشم گرفته ، تا معرفت فروشى ، و از » منطق چنين مى گويد « گرفته تا كوشش براى آماده ساختن مردم به پذيرش و اعتراف و تصديق به حقيقت يابى انسان خود فروش همه و همه را شامل مى گردد .
اين مدعيان سير و سياحت در باغ و بوستان حقايق دروغ مى گويند ، زيرا اگر راست مى گفتند ، امكان نداشت كه از گردش در پهنهء هستى و هدف آن بر گردند و با چهرهء آرايش كرده ، به وسيلهء اشارتهاى چشم و ابرو و سخنان جالب سد راه رهروان شوند و آنان را در پيشگاه خود حيران و حتى به سجده وادار كنند .
گلشن سر سبز واقعيات گل و رياحين خوشبوترى از جانهاى آدميان ندارد . بر سر در آن گلستان شاداب و خرم كلماتى نوشته شده است كه مى گويد : ورود به اين گلشن براى كسانى كه لجنهاى تحجر يافتهء خود طبيعى و خود خواهى منفذ مشامشان را گرفته است ، ممنوع است . بنا بر اين اگر كسى را ديديد كه مى گويد : من توانستهام از بيابان سنگلاخ ماده و قوانين آن عبور كرده ، به صفحهء گلزار حقايق راه بيابم ، اين كه مشام جانم از بوى گل و رياحين حقيقت عطر آگين شده است ، پس شما جان مرا استشمام كنيد و به من حيران بمانيد . يقين بدانيد كه او حتى قديم در پيرامون باغ حقايق بر نداشته ، بلكه بالعكس چيزى جز برگ و بوتهء فرو رفته در لجن زار خود طبيعى را استشمام نكرده است .
عزيز الدين نفسى مى گويد : « هر كه دايره تمام كرد ، عالم صغير را تمام كرد و بنهايت مقام انسانى رسيد و انسان كامل شد و هر كه عالم صغير را تمام كرد ، در عالم كبير نايب و خليفهء خدا گشت ، اكنون كار وى آن باشد كه ديگران را تمام كند و هر كه عالم صغير را تمام نكرده باشد در عالم كبير نايب و خليفه خدا نتواند بود و هر چند سعى بسيار كند تا درين عالم پيشوا گردد ، او را ميسر نشود و اين سخن به غايت