تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧١ - ساعت و دقيقه و ثانيه مربوط به آن سطح ذهن است كه مجاور طبيعت است
وحدت بىنظيرى را تشكيل مى دهند ، در آن سطوح فضايى نيست كه در آن فضا جايى را كه مثلث اشغال كرده است ، مربع آن جا را نتواند اشغال نمايد .
اين كه مى بينيم در آن لحظهء حقيقى كه مثلث را تصور مى نماييم نمى توانيم مربع را تصور كنيم ، بدان جهت است كه مربع و مثلث از سطوح عميق من به سطوح مجاور طبيعت ذهن خود آگاه منتقل و تغيير جا داده است و ما در سطح مجاور طبيعت كه شبيه به آيينهء منعكس كنندهء نمودهاى برونى و درونى است ، عكسى از آن را در ذهن منعكس مى سازيم ، لذا نمودهاى مورد تصور گويى در فضا و زمان نقش مى بندد .
براى توضيح اين مسئله كه در فضا و زمان و مرز نمودها و تزاحمها در سطوح عميق « من » مفهومى ندارد ، مى توانيم اين حقيقت را در نظر بگيريم كه خود سازمان مثلث روان ، باصطلاح بعضى از مكاتب روان كاوى كه « غريزه » و « من » و « من برتر » سه عنصر تشكيل دهندهء آن است ، بهيچ وجه مانند يك سازمان طبيعى متشكل از عناصر مشخصى كه داراى هويت مستقل و مرزدار بوده باشد ، نيستند . يعنى تشكل روان از عناصر فوق مانند تشكل مركبات شيميايى يا مجموعه هاى فيزيكى نيست كه با همه تشكل و اختلاط باز در موقع تحليل بتوانيم مرز عناصر آنها را به دست بياوريم .
يا حد اقل آن تمايز طبيعى كه ميان انواع مركبات شيميايى يا مجموعه هاى فيزيكى ديده مى شود ، در ميان روانهاى انسانى وجود ندارد .
بنا بر اين مى توانيم بگوييم كه : اندازه گيرى زمانى و احساس امتداد ناشى از حركت درونى و برونى از مختصات آن سطح من است كه مجاور طبيعت است .
و اما اين كه جلال الدين مى گويد :
((٢٠٧٦)) ساعت از بىساعتى آگاه نيست ز انكه آن سو جز تحير راه نيست
اگر منظور مولوى ناآگاهى منحصر بساعت از بىساعتى باشد ، بايد مورد تاويل و تفسير قرار بگيرد ، زيرا ناآگاهى حقايق از يكديگر مخصوص به پديده هاى طبيعى و حقايق پشت پردهء طبيعت نيست .
عطار مى گويد :
كارگاهى بس عجايب ديده ام جمله را از خويش غايب ديده ام