تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٢ - تفسير ابيات
اين حال را نه با رياضت و جستجو به دست آورده است ، بلكه خوى و طبيعت او به چنين مقامى گام گذاشته است [ البته روشن است كه اين بيت يا مبالغه آميز است و يا اين كه منظور جلال الدين بيان آن حالت روانى است كه پس از طى مراحل مشقتها و رنجهاى دورى از هوى و هوس حيوانى و تقرب بخدا به وسيلهء عبادات و تزكيه نفس مى باشد : ] خندهء او موقعى است كه در مقابل قضاى الهى رضا و تسليم را مانند حلواى شكرين مى چشد .
آيا بندهاى كه باين حال روحى با عظمت نائل شود ، جهان به امر و فرمان او نمى گردد ؟ [ البته چنين است كه جهان در همه حال بر مراد او خواهد بود . ] بنا بر اين به چه علت دعا و زارى كند و از خدا بخواهد كه قضا را از او بر گرداند ؟ [ رجوع شود به نقد و تحليل بيت ] مرگ او و مرگ فرزندانش در راه خدا و طبق مشيت او مانند حلوايى است كه در گلويش فرو مى رود . جان كندن فرزندان از نظر آن مرد با وفا و جنازهء آن فرزندان مانند ميوه هاى چيده شده از درخت در مقابلش جلوه مى كند . پس چنين شخصى بدعا كردن نيازى ندارد ، مگر اين كه رضاى خدا را در دعا و نيايش ببيند او دل سوزى و عاطفهء طبيعى را از آن هنگام كه حق تعالى چراغ عشق را در درونش فروزان نموده است ، آتش زده و نابود كرده است .
عشق الهى او تمام اوصاف طبيعىاش را مو بمو شعله ور نموده و تباه ساخته است هر راهروى چگونه مى تواند مانند دقوقى اين حقايق را از هم تشخيص بدهد و بشناسد ؟