تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٠ - نوع سوم - زمينه هاى عارضى و ثانوى حيات
نمودار بسازند ، بدون اين كه كوچكترين انديشهاى در پيدا كردن مرهم به آن جراحتها بمغز خود راه بدهند .
اينان نه تنها دستهاى لرزانشان را به روى چشم گذاشتهاند كه نبينند و نه تنها انگشتانشان را بگوششان فرو بردهاند كه نشنوند ، بلكه با دست خود جان عزيزشان را در محاق انداختهاند . اگر اينان جان داشتند و از حيات واقعى بر خوردار بودند . اين اندازه درك مى كردند كه به جاى خيره شدن به آلام و دردهاى بشرى [ كه با تمام تلخى و سوزناك بودن ، توانايى خاموش كردن موتور تاريخ حيات انسانها را ندارد ، ] بهر اندازه كه ممكن است ، اگر چه با پاك كردن اشك يك ستمديده هم بوده باشد ، نبوغ مثبت خود را به عرصهء هستى و تاريخ عرضه مى كردند .
اى كاش اين هنرمندان مهجور از حيات لحظهاى به خود مى آمدند و به وضع انسانها مى نگريستند تا با چشم خود مى ديدند كه از عنايات ربانى در هر دوره ، زمينهء زندگى عمومى انسانها بيش از خود جراحت و مجرروحين ، مرهم و مرهم گذارد داشته است ، به طورى كه اگر خود زمينهء زندگى را بازيگران و سوداگران حيات انسانها بحال خود بگذارند ، همان جراحتها نه تنها باعث بىهدفى زندگى شان نمى باشد ، بلكه بعنوان احتياجات بشرى بمنزلهء جزئى از عامل محرك زندگى آدميان تلقى مى گشت .
اين نمايشگران ضد حيات ، نه تنها حيات ندارند و نه تنها بر كنار از حيات نفس مى كشند ، بلكه در حال جنگ و پيكار با حقيقت حياتاند كه براى فروش كالاى خود ، ابتدا قيافه متفكرانه به خود مى گيرند ، سپس به نمودى بنام حيات كه نمى خواهند در بارهء آن درست ، و به طور حقيقى بينديشند به فلسفه و هدف پوشالى آن مى پردازند و آن گاه يك داس خيالى به دست همهء مزارع حيات آدميان را به لبهء تيز آن داس مى سپارند اين اشخاص حيات و فلسفه و هدف واقعى آن را پوچ معرفى نمى كنند ، بلكه خود پرستى افراطى آنان را به شكستن « خود » و حيات ديگران وادار كرده است .
آرى استدلالى كه از نمود حيات بىدليل ، خواه آن حيات در خنده و شادى غوطه ور باشد يا در گريه و اندوه ، سرچشمه مى گيرد ، نمى تواند حقيقت حيات و هدف