تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤١ - نوع سوم - زمينه هاى عارضى و ثانوى حيات
و فلسفهء آن را مطرح كند . [١] ب - از قديمترين دوران زندگانى اجتماعى انسانها ، به حكم ضرورت منطقى قاطعانه ، اشخاص يا طبقاتى از انسانها ادارهء امور زندگى اجتماعى را بعده گرفتهاند ، اگر موضوع را درست تحليل كنيم ، خواهيم ديد : اشخاص يا طبقاتى كه تنظيم و ادارهء امور زندگانى اجتماع را بدست گرفتهاند ، دو كار عمده را انجام مى دهند :
١ - وضع قانون و بيان عقايدى كه اجتماع بايستى داراى آنها بوده باشد .
٢ - اجراى همان قانون و تثبيت ايده ها . [ البته هر يك از دو كار مزبور داراى كيفيتها و انشعابات و مشتقات گوناگون مى باشد كه فعلا مورد بحث ما نيست . ] به استثناى قانون گذاران الهى ( پيامبران ) هيچ شخص و طبقهاى در تاريخ وجود ندارد كه در وضع قانون و طرح عقايد و اجرا و تثبيت آنها ، حقيقت حيات و فلسفه و هدف آن را براى انسانها كاملًا توضيح بدهد .
در حقيقت متصديان زندگانى اجتماعى انسانها ، مانند اين كه در مقابل كار انجام شدهاى قرار گرفته باشند ، اقدام به عمل كردهاند . اينان ديدهاند موجوداتى بنام انسان متولد مى شوند و پس از مدتى مى ميرند و در ميان اين تولد و مرگ لذايذى را مى چشند و دردهايى را متحمل مى شوند و براى احراز و تثبيت موقعيتهاى بهتر يا بانگيزگى خود نمايى و لجاجت با يكديگر جنگند و گاهى آشتى و هم زيستى به دست مى آورند . تمدن مى سازند و سر نگونش مى كنند . غذا و لباس و مسكن و تفريح
[١] ممكن است بگوييد : مادر آثار اين گونه هنرمندان و متفكران آثار خود پرستى نمى بينيم ، بلكه اثر هنرى و فكرى آنان واقعيات را منعكس مى سازد . در پاسخ اين سؤال بايد گفت : اولا خود پرستى منحصر به آن نيست كه شخصى بلند گويى به دست بگيرد و در خيابانها راه بيفتد و بگويد : من ، من . . . خود پرستى گاهى در « تو و شما » گفتن ، بيشتر اشباع مى شود تا من گفتن كه خود وسيلهء كهنه شدهء خنده است . ثانياً - شما با يك دقت كافى مى توانيد نشانه هاى اين خود پرستى را در تناقض گويىها و عدم تعمق در انديشه و واله شدن به مطلق گويىهايى كه از آثار آنان است به دست بياوريد . .