تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
« درست است كه من سرقت كردهام ، ولى عليه كليسا اقدام ننمودهام و با مسيح هيچ گونه دشمنى ندارم « [١] » اما اگر كليسا وجود نداشت ، هيچ گونه مانعى راه جنايت كار را سد نمى كرد و هيچ گونه مجازات حقيقى نيز در ميان نبود . منظور من از مجازات آن تنبيه مكانيكى نيست كه در اكثر موارد بيش از پيش به بر آشفتگى و عصيان روح مى افزايد بلكه آن مجازات موثرى است كه مى تواند جنايت كار را غرق در هراس كند و در عين حال طوفان قلبش را تسكين دهد ، مجازاتى كه در وجدان خود جنايت كار قرار دارد « [٢] » هر گاه در دورهء ما وسيلهاى براى حمايت جامعه وجود داشته باشد كه جنايت كار را اصلاح نمايد و او را تبديل بمرد ديگرى كند ، اين وسيله تنها مذهب است كه به وسيلهء وجدان ، آدمى را ارشاد مى كند . » [٣] » آخر اين چه وضعى است ؟ خدا را از خود دور مى كنند و به جايش كليسا را برقرار مى سازند . اينها سفسطهء مذهبى است . حتى خود پاپ گرگوار هفتم چنين انديشه هايى بذهن راه نمى داد « [٤] » هر گاه ايمان بشر را به جاودانى بودن روح نابود كنيد ، نه تنها چشمهء عشق به انسانيت را در او خشك مى كنيد ، بلكه همچنين نيروى لازم براى ادامهء زندگى را از بين مى بريد و در اين صورت هيچ چيز قبح نخواهد داشت و همه چيز حتى آدم خوارى مجاز خواهد بود . » [٥] » آرى من بارها گفتهام ، هر گاه ايمان به جاودانى بودن روح وجود نداشته
[١] همان مأخذ ، ص ٧٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٧٤ - ٧٣ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٧٤ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٧٦ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ٨٠ . .