تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨١ - آيه
كند ، با همه عزت و توانايى كه خدا به او عنايت فرموده است ، آن همه معجزات بىشمار و امواج بخشايش الهى كه پى در پى بكمك او سر مى كشند و از زمان آدم عليه السلام تا كنون كسى نبوده است كه داراى نغمهاى مانند داود بوده باشد ، وقتى كه مى خواهد مردم را پندى بدهد دويست نفر از شوق لقاء الله چشم از زندگى مى پوشند .
شير و آهو به دورش جمع مى شوند و از لذت صوت و متذكر ساختن او آهنگ هستى را ، شير از آهو غافل مى شود .
كوه ها و پرندگان به وسيلهء دم الهى او هم زبان مى گردند و با داود محرم اسرار مى شوند .
صدها معجزات از قبيل آن چه كه شمردم براى داود ممكن بوده و نور روى ما فوق جهاتش جهات عالم امكان را روشن ساخته است ، با اين همه امكانات خداوند معاش داود را بدون كوشش و جستجو عطا نمى كند .
اگر او زره بافى و تقلا را كنار بگذارد با آن همه پيروزىها كه دارد ، معاش بطرف او سرازير نخواهد گشت .
با اين حال ، اين رسوا شدهء پس مانده از قافلهء جويندگان و اين خانه خراب و رانده شدهء از قانون جهان طبيعت ، اين نگون بخت ، گنجى مى خواهد كه پايش در آن فرو رود و بدون رنج و بدون تجربه ها دامن از سود پر كند آيا شنيدهايد در دنيا چنين گنجى پيدا شود كه بخواهد بدون نردبان گام به فلك بگذارد ؟ مردم در مقابل خواهش و دعاهاى بىپايه به او مى گفتند آرى ، بگير ، روزى تو آمد ديگرى مى خنديد و مى گفت : اى سالار ده ، از آن گنج بىرنج كه پيدا خواهى كرد به ما هم بده او هم از ميدان در نمى رفت و در مقابل آن همه مسخره ها و شماتت و افسوسها دست از دعا و چاپلوسى بر نمى داشت .
كار مرد بجايى رسيد كه در شهر ميان مردم به اين نشان معروف شد كه » آقا -