تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
و سرانجام به مقصود نائل مى گردند به طورى كه غرق نشاط مى شود .
در همان لحظه يكى از آنان طپانچهء خود را از فاصلهء چهار بندى بصورت كودك نشانه مى رود . كودك با خرسندى بيشترى مى خندد ، و دستهاى ظريف و كوچك خود را براى گرفتن اسلحه دراز مى كند در اين هنگام ناگهان وحشى هنرمند ماشه را كشد و مغز كودك را متلاشى مى كند ، آيا اين شوخى جالبى نيست ؟ و مضحك آن است كه شايع است تركها عاشق شيرينى هستند . [١] ريشارد مانند يك حيوان كوچك وحشى در ميان چوپانها بزرگ شد و آنان به او هيچ چيز نياموختند و ريشارد را بمحض اين كه به هفت سالگى رسيد مأمور كردند كه تقريبا بدون لباس و خوراك ، چه در هواى سرد و چه در هواى مرطوب دامشان را نگاهدارى كند .
بديهى است آنان با اين اقدام خشن خود هيچ توجهى به ريشارد نداشتند و به هيچ روى نيز در وجدان خود احساس ندامت نمى كردند و استفاده از ريشارد را به منزلهء حق مسلم خويش مى دانستند ، زيرا ريشارد مانند وديعهاى به آنان سپرده شده بود و آنان به هيچ روى خود را موظف بتامين خوراك ريشارد نمى ديدند . [٢] ملت روسيه مدت مديدى است كه وكلا را » وجدان فروش « مى خوانند . [٣] به عقيدهء من بايد اين گريه ها باز خريد شود ، زيرا در غير اين صورت نظام و عدالت ابدى معنى ندارد . [٤] گذشته از اين حتى از بدترين خانواده نيز مى توان خاطرات شيرين به ذهن سپرد بشرط آن كه روح قادر به تشخيص چيزهاى زيبا و پر قيمت باشد . [٥]
[١] همان مأخذ ، ص ٤ - ٢٩٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٩٥ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٩٧ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٣٠١ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ٣٥٣ . .