تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١١ - دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
((٢٢٠٨)) چون دقوقى آن قيامت را بديد رحم او جوشيد و اشك او دويد
((٢٢٠٩)) گفت يا رب منگر اندر فعلشان دستشان گير اى شه نيكو نشان
((٢٢١٠)) خوش سلامت سان به ساحل باز بر اى رسيده دست تو در بحر و بر
((٢٢١١)) اى كريم و اى رحيم سرمدى در گذار از بد سگالان اين بدى
((٢٢١٢)) اى بداده رايگان صد چشم و گوش نى ز رشوت بخش كرده عقل و هوش
((٢٢١٣)) بيش از استحقاق بخشيده عطا ديده از ما جمله كفران و خطا
((٢٢١٤)) اى عظيم از ما گناهان عظيم تو توانى عفو كردن در حريم
((٢٢١٥)) ما ز حرص و آز خود را سوختيم وين دعا را هم ز تو آموختيم
((٢٢١٦)) حرمت آن كه دعا آموختى در چنين ظلمت چراغ افروختى دستگير و ره نما توفيق ده جرم بخش و عفو كن بگشا گره
((٢٢١٧)) هم چنين مى رفت بر لفظش دعا آن زمان چون مادران با وفا
((٢٢١٨)) اشك مى رفت از دو چشمش و ان دعا بىخود از وى مى برآمد بر سما
((٢٢١٩)) آن دعاى بىخودان خود ديگر است آن دعا و آن اجابت از خداست
((٢٢٢١)) واسطهء مخلوق نى اندر ميان بىخبر ز ان لابه كردن جسم و جان
((٢٢٢٢)) بندگان حق رحيم و بردبار خوى حق دارند در اصلاح كار
((٢٢٢٣)) مهربان بىرشوتان يارى گران در مقام سخت و در روز گران
((٢٢٢٤)) هين بجو اين قوم را اى مبتلا هين غنيمت دارشان پيش از بلا
((٢٢٢٥)) رست كشتى از دم آن پهلوان و اهل كشتى را به جهد خود گمان
((٢٢٢٦)) كه مگر بازوى ايشان در حذر بر هدف انداخت تيرى از هنر
((٢٢٢٧)) پا رهاند روبهان را در شكار و ان زدم دانند روباهان غرار