تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
زندگى نعمت بزرگى است ، با آن كه ما بد جنس هستيم ، زندگى كردن لطف فراوان دارد . [١] دادستان بار ديگر سؤال كرد :
- بنا بر اين شما سه تن تنها كسانى بوديد كه از اين علائم اطلاع داشتيد : مرحوم پدرتان ، شما و اسمردياكف خدمتكار كسى ديگر آگاه نبود .
- آرى اسمردياكف خدمتكار و خدا لازم است خدا را هم قيد كنيد . زيرا به نوبه خود داراى اهميت است شما نيز روزى به خدا نياز خواهيد يافت . [٢] چنانچه مثلًا از ذكر نطق نيكولاى پارفينوويچ خطاب به شهود مبنى بر اين كه بايد بر طبق اصول حقيقت و وجدان شهادت دهند و بعدا ناگزير خواهند بود پس از اداى سوگند شهادت خود را تكرار كنند چشم مى پوشيم . [٣] كوليا چنين گفت :
- اسموروف من دوست دارم حقيقت را هميشه دريابم . هيچ ديدهاى سگها وقتى بيك ديگر نزديك مى شوند چگونه يكديگر را مى بويند ؟ اين يك قانون طبيعت است .
- آرى قانونى مضحك است .
- به هيچ روى مضحك نيست ، آن چه تو مى گويى درست نيست ، در طبيعت هيچ چيز مسخرهاى وجود ندارد و اين انسان است كه با تصورات باطل خود همه چيز را به چشم مسخره مى بيند ، هر گاه سگها قادر به استدلال و انتقاد بودند بدون شبهه مشاهده مى كردند در روابط اجتماعى افراد بشر يعنى اربابان خودشان ، بيشتر از روابط خودشان جنبهء مسخرگى وجود دارد . در اين خصوص شك نداريم زيرا بين ما احمق بيشتر وجود دارد . [٤]
[١] برادران كارامازوف ، داستايوسكى ، ج ٢ ص ٥٣٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٥٨٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٦١٠ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٦٤٢ . .