تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
آزاد به وجود خدا نيازمند است .
آن گاه ما انسانهاى زير زمينى از دل خاك ترانهء غم انگيزى براى خدايى كه سعادت و نيك بختى اعطا مى كند خواهيم خواند . درود بر خدا و نيك بختى او من او را دوست دارم . [١] در زير زمين ، ميان معادن و در ميان زندانيان و آدم كشان مى توان قلب انسانى يافت و با آن ارتباط حاصل كرد ، زيرا در معادن نيز مى توان زندگى كرد و دوست داشت و رنج برد ، مى توان قلب منجمد يك زندانى را بهيجان آورد و آن را زنده كرد و ساليان متمادى آن را تحت مراقبت قرار داد و سرانجام از ميان دره ظلمت ، يك روح عالى و يك وجدان دردناك استخراج كرد و آن را به صحنه پر نور روشنى انتقال داد و بدين طريق يك فرشته ، يك قهرمان را احياء كرد . [٢] » گفتگو با مرد عاقل لذت انگيز است « [٣] - مى دانى ؟ بيم آن دارم كه تو يك شبح ، يك هيولا بيش نباشى .
- خير . . . در اين جا شبحى وجود ندارد و جز ما دو نفر كسى ديگر نيست . اگر چه شخص ثالثى هم وجود دارد . او نيز بدون شبهه اين جاست .
ايوان در حالى كه نگاه وحشت انگيزى به پيرامون خود افكند ، چنانچه گفتى در تجسس كسى است پرسيد :
- آه كيست ؟ اين شخص ثالث كيست ؟ - اين شخص ثالث خداست . او به ما نزديك است . عقبش نگرديد زيرا او را نخواهيد يافت . [٤]
[١] همان مأخذ ، ص ٧٢٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٧٢٧ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٧٤٤ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٧٦٥ و ٧٦٦ . .