تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٠ - تفسير ابيات
مطلق بر آن محيط حكمفرما باشد .
اين تصور يا براى مردمى است كه داراى شخصيت ضعيف و احساس خدا يابى شان ناتوان است . يا براى اشخاصى شايسته است كه اگر از آن حال خلوت بر گردند و در ميان پر غوغاترين محيط زندگى كنند ، تفاوتى نداشته باشد ، مانند خلوت على ابن ابى طالب عليه السلام در گوشهاى از مكان و در دل شب تاريك ، در صورتى كه بامداد همان شب در غوغاى حكومت و اجتماع به حركت و تلاش مى افتد .
براى انسانى كه خدا واقعاً مطرح شده است انس گيرى با خدا در خلوت ، همان لذت و اثر انجام وظيفه را دارد كه ورود در پيكار حيات . با اين حال نمى توان منكر شد كه معمولا بدون بر طرف ساختن پديده ها و امواج عالم طبيعت خواه در صورت مواد ناآگاه طبيعت يا در صورت جانداران و انسانهاى آگاه ، از ديدگاه مغز ، روح آدمى راهى براى تمركز خود به پيشگاه الهى پيدا نمى كند . لذا اين خلوت حد اقل براى افراد معمولى ضرورت وسيلهاى دارد .
تفسير ابيات مى خواهم براى اين كه حقيقتا بتوانى به حقيقت بگرايى ، داستانى را بگويم ، تو هم گوش فرا ده . درويشى در كهسارى اقامت گزيده خلوت با خود و خدا را هم خواب و نديم خود ساخته بود . بدان جهت كه مشمول عنايت الهى شده بود ، از انفاس مرد و زن ملول مى گشت . چنان كه براى ما شهر نشينهاى معمولى حضور در وطن و جايگاه زندگى اجتماعى مطلوب است ، بالعكس افرادى هم هستند كه سفر براى آنان ايده آل است فردى عاشق سرورى مى شود ، فرد ديگرى به آهنگرى عشق مى ورزد . اصل مهمى است كه .
هر كسى را بهر كارى ساختند ميل آن را در دلش انداختند
هيچ يك از عضلات بدن آدمى بدون اراده حركت نمى كند ، چنان كه اگر آب و بادى حركت نكند ، خس و خاشاك در همانجا كه افتادهاند ، مستقر مى مانند .