تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٠ - ٢٧ - در آن هنگام كه عقل جزيى در ما فوق قلمرو مخصوص به خود حركت مى كند ، در گمان و وهم وسواس گرفتار و كارش جز افزودن چون و چرا چيز ديگرى نيست
٢٧ - در آن هنگام كه عقل جزيى در ما فوق قلمرو مخصوص به خود حركت مى كند ، در گمان و وهم وسواس گرفتار و كارش جز افزودن چون و چرا چيز ديگرى نيست .
آب و روغن نيست مر رو پوش را راه حيلت نيست عقل و هوش را [١] آن كه در عقل و گمان هستش حجيب گاه پوشيده است و گه بدريده جيب [٢] عقل جزيى آفتش وهم است و ظن ز انكه در ظلمات شد او را وطن [٣] كشف اين نز عقل كار افزا بود بندگى كن تا تو را پيدا شود [٤] عقل درّاك از فراق دوستان همچو تير انداز بشكسته كمان [٥] گريهء او خندهء او ز ان سريست ز انچه وهم و عقل باشد ز ان بريست آن چه او بيند نتان كردن مساس نز قياس عقل و نز راه حواس [٦] هست آن از بعد سى ساله جهاد عقل اين جا هيچ نتواند فتاد هست آن سوى خرد صد مرحله عقل را ياوه مكن اين جا هله [٧]
١ - در آن هنگام كه پرده ها برداشته شود ، هيچ آب و روغنى وجود ندارد كه بتواند زشتى اندوخته هاى تبه كارانهء انسان را بپوشاند . اما عقل و هوش پس از آن كه مقياس و وسايل درك و حكم را از دست آنها گرفتند ، چه كار مى توانند انجام بدهند ؟ هيچ .
٢ - اين عقل و گمان انسان را نه همواره در تاريكى غوطه ور مى سازند و نه
[١] دفتر سوم ، ص ١٣٩ بيت ٦٩ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ١٥٥ بيت ٢٥ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ١٦٢ بيت ٦ . .
[٤] دفتر سوم ، ص ١٧٧ بيت ٣٨ . .
[٥] دفتر سوم ، ص ١٦٩ بيت ٤٦ . .
[٦] دفتر پنجم ، ص ٣٠١ بيت ٢٦ و ٢٨ . .
[٧] دفتر پنجم ، ص ٣٠١ بيت ٢٣ و ٢٤ . .