تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - ٢٦ - فراوانى خطاهاى عقل جزيى است كه انسان را به آرزوى جنون وادار مى سازد
اين هم يكى از نتايج بنيان كن افراط در عقل پرستى مى خواهيد بگوييد هر چه هست ، همان عقل است ، ملاك تمام واقعيتها عقل است كه مدار صحيح و باطل است ، عقل است كه انسان را به جهان بينى واقعى نايل مى سازد ، هر چه را كه عقل بدان راهيابى ندارد ، دورش بيندازيد . البته مقصود از اين عقل ، همان عقل جزيى ، تجربى است كه به طور استقلال مورد پرستش واقع مى شود .
در مقابل اين او راد و ادعيهاى كه شما براى عقل مى خوانيد ، بهترين پاسخ شما همان چهار بيت است كه جلال الدين به وكالت از تمام انديشمندان واقع بين تاريخ و مشاهدات واقعى سروده است .
١ - من عقل را كاملًا آزمايش كردهام ، عقل منطق مى سازد وقتى كه مشكل منطقى يك استدلال درست شد ، مى گويد : اين استدلال صحيح است ، آن گاه نقض همان مطلب را با يك استدلال صحيح منطقى ديگر بشما نشان مى دهد . مثلًا خردمند انديشمند است و هر انديشمند انسان است ، پس خردمند انسان است . اين درست است . خردمند سنگ است و هيچ سنگى انسان نيست ، پس خردمند انسان نيست .
صورت استدلال در هر دو قياس كاملًا منطقى است ، عقل آدمى است كه همين منطق را براى وصول به واقعيات ساخته است ، در صورتى كه در دو مثال مزبور مى بينيم : با اين كه يكى از دو نتيجهء باطل است هر دو آنها از استدلال قياسى منطقى به طور كامل بر خوردارند عقل منطقى راهى به اكتشافات و استنتاجات روانى شخصى كه عامل پيش رفت انسانها است كارى ندارد .
آيا اين جسم محدود مثلًا يك صفحه كاغذ قابل قسمت است يا نه ؟ البته كه قابل قسمت است ، بسيار خوب ، پس از تقسيم ، باز نيم صفحهء قسمت شده قابل قسمت است ؟ آرى ، كاملًا صحيح است .
اين تقسيم تا كجا مى تواند ادامه داشته باشد ؟ آيا به جايى مى رسد كه جزيى از