تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - دويدن گاو در خانهء آن دعا كننده به الحاح ، قال النَّبىّ صلى الله عليه و آله ان الله يحب الملحين فى الدعا ، زيرا همين خواست از حق تعالى و الحاح خواهنده را به است از آن چه مى خواهد آن را از وى و عذر گفتن ناظم يعنى مولوى و مدد خاستن او
دويدن گاو در خانهء آن دعا كننده به الحاح ، قال النَّبىّ صلى الله عليه و آله ان الله يحب الملحين فى الدعا ، زيرا همين خواست از حق تعالى و الحاح خواهنده را به است از آن چه مى خواهد آن را از وى و عذر گفتن ناظم يعنى مولوى و مدد خاستن او
تا كه روزى ناگهان در چاشتگاه اين دعا مى كرد با زارى و آه ناگهان در خانه اش گاوى دويد شاخ زد بشكست در بند و كليد گاو گستاخ اندر آن خانه بجست مرد بر جست و قوايمهاش بست پس گلوى گاو ببريد آن زمان بىتوقف بىتأمل بىامان چون بريدش سر سوى قصاب رفت تا كند هم پوستش را تيز تفت اى تقاضاگر درون همچون جنين چون تقاضا مى كنى اتمام اين سهل گردان ره نما توفيق ده يا تقاضا را بهل بر ما منه چون ز مفلس زر تقاضا مى كنى زر ببخشش در سِر اى شاه غنى بىتو نظم و قافيه شام و سحر زهره كى دارد كه آيد در نظر نظم و تجنيس و قوافى اى عليم بندهء امر تواَند از ترس و بيم چون مسبّح كردهء هر چيز را ذات بىتمييز و با تمييز را هر يكى تسبيح بر نوع دگر گويد و از حال آن اين بىخبر آدمى منكر ز تسبيح جماد و ان جماد اندر عبادت اوستاد بلكه هفتاد و دو ملت هر يكى بىخبر از يكديگر و اندر شكى چون دو ناطق را ز حال هم دگر نيست آگه چون بود ديوار و در چون من از تسبيح ناطق غافلم چون بداند سبحهء صامت دلم هست سنى را يكى تسبيح خاص هست جبرى را ضد آن در مناص سنى از تسبيح جبرى بىخبر جبرى از تسبيح سنى بىاثر اين همى گويد كه آن ضال است و گم بىخبر از حال او وز امر قم