تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - جلال الدين مولوى و داستايوسكى
مثنوى جلال الدين هم از در آميختن مفاهيم شعرى خالص و ضد واقعيات به حقايق و واقعيات بر كنار نبوده ، بدين جهت داراى نقص اسف انگيزى است .
مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه جلال الدين در عالىترين مسائل الهى و بشرى مى انديشد و مى خواهد انا لله و انا إليه راجعون را تفسير كند .
در اين تفسير مفاهيمى از قبيل مى و مى گسارى و شاهد زيبا روى و . . . و كدو و غير ذلك از اعتلاى روح به مضمون آيهء فوق جلوگيرى مى كند .
تا آن جا كه گاهى راز و نياز و گفتگوى با خدا ، به طور ناخود آگاه شبيه به گفتگو با يك كدخدا و يا شاهد زيبا روى تنزل مى يابد . گمان نمى رود كه اصل « المجاز قنطره الحقيقة » ( مجاز مانند پل به سوى حقيقت است ) جواب گوى تنزل مزبور بوده باشد ، زيرا طبيعت ماده پرست و هوى دوست انسان بقدرى قوى است كه نمى گذارد مجاز را مانند پل تلقى نمايد ، بلكه شدت هوى پرستى و طبيعت خواهى انسان به حدى است كه او را در همان مجاز ميخكوب مى كند و آن را سد راه منزلگه نهايى مى سازد .
جلال الدين مولوى و داستايوسكى در مجلدات پيشين تذكر داديم كه نقل جملات عالى متفكرين مغرب زمين در مقدمات تفسير و نقد و تحليل مثنوى براى آن نيست كه ما مى خواهيم ميان مولوى و آن متفكرين مقايسه اصطلاحى انجام بدهيم ، بلكه مقصود نشان دادن فرهنگ مشترك بشرى است كه نه شرق مى شناسد و نه غرب ، نه ديروز و نه امروز . شما مى توانيد در جملات داستايوسكى مقدار فراوانى از مسائل عالى را به بينيد كه جلال الدين مولوى قرنها پيش از او ، با شكل ديگر بيان كرده است ، اين خود يكى از روشنترين دلايل وجود فرهنگ مشترك است كه از مضامين ودا و اوپانيشادها و آثار كنفوتسه و اخلاق ارسطو و غيره گرفته ، تا فرهنگ داراى سيستم باز اسلام و آثار متفكرين انسانى قرنهاى اخير مغرب زمين ، مانند هوگو و بالزاك و تولستوى . . . مشاهده مى شود .