دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨١ - ٩/ ١١ نبرد شخص امام
جان خود را در خطرِ فنا اندازد. به راستى، خود، او را ديدم كه برهنه سر و شمشير در دست، به مردى زرهپوش يورش بُرد و او را كُشت.
٢٥٢٠. تاريخ الطبرى به نقل از ابو عبد الرحمن سُلَمى: همراه على ٧ در صِفّين بوديم و دو پياده را بر كناره اسبش گماشته بوديم تا مراقب او باشند و از حمله كردن بازش دارند. امّا او هر گاه آن دو غفلت مىكردند، حمله مىبُرد و تا زمانى كه شمشيرش در خون نمىنشست، باز نمىگشت.
روزى وى يورش بُرد و تا شمشيرش خَم برنداشت، بازنگشت. آنگاه آن را به سوى ايشان پرتاب كرد و گفت: «اگر اين [شمشير] خم برنمىداشت، باز نمىگشتم.
٢٥٢١. تاريخ الطبرى به نقل از ابو رَوْق هَمْدانى، در وصفِ شدّت جنگ صِفّين: ... دامنه گريز تا جايى كه على ٧ قرار داشت، كشيده شد. پس وى به سوى جناح چپ، پياده حركت كرد و [افرادِ قبيله] مُضَر در جناح چپ، از گرد او پراكنده شدند و [فقط افراد قبيله] ربيعه پايدارى ورزيدند.
[ابو مِخْنَف از مالك بن اعيَن جُهَنى و او از زيد بن وَهْب جُهَنى آورده است:] على ٧ همراه پسرانش به سوى جناح چپ حركت كرد و تنها افراد ربيعه با او بودند. گويى اكنون مىبينم كه تير از ميان شانه و كتفهايش مىگذرد و يكايك پسرانش خود را سپر او مىكنند و على ٧ اين را نمىپسندد و خود را پيش مىاندازد و ميان آن فرزند و شاميان، فاصله مىشود. هرگاه يكىاز پسرانش چنين مىكرد، وى او را با دست خويش مىگرفت و پيش رو يا پشت سر خود مىافكَنْد [به گونهاى كه نتواند سپرِ وى شود].
احمَر، غلامِ ابوسفيان يا عثمان يا يكى ديگر از بنى اميّه، او را ديد و گفت: اى على! به پروردگار كعبه سوگند، خدا مرا بكشد اگر يا تو را نكشم و يا خود كشته نشوم. سپس به سوى على ٧ يورش بُرد.
كيسان، غلامِ على، با او برابر شد و دو ضربه ردّ و بدل كردند. غلامِ بنى اميّه، كيسان را كشت. على ٧ خود، به سوى آن غلام بنى اميّه شتافت و دستش را در گريبانِ زرهش برد و او را به سوى خود كشيد. سپس بر شانه خود، وى را بر كشيد. گويى اكنون دو پاى او را مىبينم كه بر گردنِ على بالا و پايين مىشوند. آنگاه، وى را بر زمين كوفت و شانه