دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٥ - ٧/ ٤ نبرد امام با عبد الله بن وهب
ايشان را ضربه مىزنم و اگر ابو الحسن (على) را بيابم
بر اندامش با شمشير خويش، جامه خوارى مىپوشانم!
پس على ٧ به سوى وى حمله آورْد، در حالى كه مىگفت:
«اى آن كه به دنبال ابو الحسنى! به سوى تو مىآيم
پس بنگر كه كداميك از ما جامه خوارى بر تن مىكند!
سپسعلى ٧ بهاو يورش برد و نيزه را در او فرود آورد و آن را در بدنش باقى نهاد، در حالى كه مىگفت: «اكنون ابو الحسن را ديدى و آنچه را خوش نمىداشتى، نگريستى!».
٧/ ٤
نبرد امام با عبد اللّه بن وَهْب
٢٧٢٤. الفتوح: عبد اللّه بن وَهْب راسِبى پيش آمد تا ميان دو سپاه ايستاد و با ندايى بلند بانگ برآورْد: اى فرزند ابوطالب! تا چه زمان، اين امروز و فردا كردن ميان ما و تو به درازا كشد؟ به خدا سوگند، ما هرگز اين ميدان را ترك نمىكنيم، مگر آن كه تو از [هواى] نَفْس خويش سر بپيچى. پس به مبارزه من در آى تا با تو نبرد كنم؛ و اين جماعت را كنار گذار!
پس على ٧ لبخندى زد و گفت: «خدايش هلاك كناد كه چه مرد كم شرمى است! آيا او نمىداند كه من همسوگند شمشير و هَمتافته نيزهام؟! [مىداند؛] امّا او از زندگى نوميد شده و شايد هم [به جهت پيرىِ من] در طمعى دروغين دل بسته است!».
عبد اللّه، جولان دادن ميان دو صف را آغاز كرد و رجز خواند و گفت:
من ابن وهب راسبىِ يورشآورم
كه براى خونخواهى، به اين جماعت مىتازم؛
تا حكمرانى بدكاران برافتد
و حق به نيكان بازگردد!